دست ها بالا بود ؛ هر کسی سهم خودش را طلبید ... سهم هرکسی که رسید داغ تر از دل ما بود ... ولی نوبت من که رسید سهم من یخ زده بود ... سهم من چیست مگر؟ یک #پاسخ! #پاسخ یک #حسرت ... سهم من کوچک بود قد انگشتانم عمق آن وسعت داشت ... وسعتی تا ته #دلتنگی ها شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند!
@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ دستم را بگیر ... #تماشایی است نگاه زیبایت .. #دلبستنی است قلب مهربانت .. #لمس کردنی است دستان گرمت .. #دیدنی است خنده های دلنشینت .. #گوش کردنی است سخنان آرام بخشت و من سالهاست هر وقت تو را #دیدم ، در دریاچه ی مهربانی هایت غرق شدم ... دستم را بگیر .. #نفس های آخرم هست.. باورم کن... که بی تو هیچم.. ای #مهربون . . . . . .
سلام دوست عزیز به #دنبالر خوش اومدی
برای تمایز از سایر کاربرا یه آواتار واسه خودت انتخاب کن البته در صورت تمایل
اینم راهنمای کامل سایت ==>
---------------------------------
بدیو بدیو کنان اومدم تا رسیدم
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 25 روز و 12 ساعت و 35 دقيقه قبل توسط موبایل