باد که میزند.........
میپذیرم ........ بادبادک ها به هیچ پیامبری ........ ایمان نیاوردند
تنها ما بودیم .............که قرقره میکردیم ........... نخ هایی که از آسمان دورمان پیچیدند........
...
باد که میزند
............
باور میکنم .......... غربتم را از سپیداری به ارث برده ام............
که میشکند از حجمه ی گردباد های نیمه آسمانی
..........
اما حزب ِ باد نمی شود ................
سیب از هیچ اعتقادی ............. آویزان نبود ............
تنها حوا بود که میدانست ............جاذبه .............. سرگرمی ِ افتادنی هاست..............
قبول دارم....نمیدونم چرا جدیدا خیلی کم میام سراغ کامپیوترم..............اما هر وقت میام سراغش سریع میام تو دنبالر.............
اما همیشه دلم پیشتونه..................
می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است ... و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت ... باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی ... در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند ... آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتـظـر بمانند ..
من به صد خواهش و منت ز خدا خواسته ام: كه در این ساعت خیر، مرغ آمین به سراغت آید...... و دعایى كه تو بر لب دارى، به اجابت ببرد... و امیدم آن است كه تو با قلبی باز و زبانی بسته، یاد من هم بكنی...
این خانومای مودبی رو که تو خیابون می بینید و چنان با صلابت از کنار شما می گذرن، این خانومای مودب که همیشه عطر زدن، خیلی با متانت صحبت می کنن، کلام در ذهنشون از اندیشه ای متعالی ریشه گرفته و پس از تعقل و تدبر در مفاهیم و زوایای مختلفش در جمع به حضور مخاطبان ارائه می شه، بله، همین خانوما.
همینا رو باید تو صف نذری ببینین که متوجه شین من چی می گم
دانشجوی عزیز! مهندس بعد از این! دکتر بعد از این! کارشناس بعد از این! واحد پاس نکن! کلاس دو در کن! استاد مسخره کن! خلاصه.... دانشجوی نمونه! روزت مبارک! بزن لایک رو به سلامتی همه دانشجوها! ♥
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 26 روز و 3 ساعت و 44 دقيقه قبل توسط موبایل