گـلـپــری
توسط موبایل در
داستان کوتاه
"یک داستان غم انگیز از یک دانشجوی مهندسی" ::::> ديدگاه
گـلـپــری
روباهى موبايلى داشت... زاغه از بالاى درخت گفت پايين آنتن نمیده بده برات شماره بگيرم روباه تا موبايلو داد زاغ گفت اين عوض قالب پنير کلاس سوم ابتدايى پدرسوخته
گـلـپــری
رفتم حشره کش بخرم طرف گفت : میخواین زود بمیره ؟؟؟ گفتم : پَ نَ پَ میخوام زجرکش بشه مزه ی انتقام رو بچشم !!! مغازه داره هم زرنگ تر از من بود و گفت : دِ نَ دِ لذتی که در گذشت است در انتقام نیست !!!
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 3 ساعت و 43 دقيقه قبل توسط موبایل