زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند. روز بعد، ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایهاش در حال آویزان کردن رختهای شسته است و گفت: «لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمی داند چه طور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس شویی بهتری بخرد.» همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!» مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!»
دوما ، شیشیه پنجره ، نزدیگ تره به اونا و خونه همسایه حد اقل 4-5 متر فاصله داره با اون ، حالا فرض کنید از اون فاصله یک لباس چقدری دیده میشه ؟
حالا لکه های کثیفی چقدر باید باشن تا توسط ناظر از بگیم یک متری دیده بشن ؟
حالا این لکه رو به روی اون لباس ها منطبق کنید . از لباس ها بزرگ تر میشه ...
پس نتیجه میگیریم داستان کاملا دروغ بوده
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 2 ساعت و 51 دقيقه قبل توسط موبایل