رمالباشی هم همین كار را كرد و درست همان موقع كه پای شاه را زیر در كشید سقف همان جا فرو ریخت و همه تعجب كردند كه چنین پیشبینی كرده بود شاه او را خلعت فراوانی داد، رمال هر روز از روز پیش به شاه نزدیكتر میشد. زن از چاره جویی تنگ آمد. دیگر چیزی نمیگفت چون طالع از پی طالع میآمد اما رمال غصه میخورد كه وقتی كار به او رجوع كنند او از عهدهاش برنیاید.
آخر یك روز شاه او را با عدهای از خاصان به شكار دعوت كرد به شكار رفتند. وقتی آهویی را دنبال میكردند ناگهان ملخی بزرگ بر زین اسب شاه نشست شاه بیآنكه كسی از همراهانش متوجه شوند او را گرفت و مشتش را به هوا برد و گفت: "های كی میتواند بگوید در مشت من چیست؟" هیچكس چیزی نگفت به رمال خود گفت: "دوست من ای كسی كه خدا ترا برای من فرستاد تا مرا از پیشآمدها مطلع كنی در دستم چیست؟" رمال زرد شد، سرخ شد كاری از دستش ساخته نبود این ضربالمثل را به زبان آورد كه یك بار جستی ای ملخک، دو بار جستی ای ملخک، بار سوم چوب است و فلك ...
مقصود رمال حادثه دزدها و حادثه جیقه و حمام بود كه یعنی من از همه آنها جستم حالا چه كنم؟ چوب است و فلك، شاه ملخ را به هوا پرتاب كرد و گفت: "باركالله! مرحبا! تو رمال درجه یك دنیا هستی!"
اگر انگور را از صبح تا ظهر، خالی میل كنید لاغر كننده است و اگر آن را همراه با غذا میل كنید چاق كننده است. توجه داشته باشید وقتی انگور میل می كنید پشت آن آب سرد ننوشید و یا میوه های خشك مانند برگه ی هلو و غیره را با انگور و آب میل نكنید زیار دچار دل درد می شوید.
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 16 روز و 19 ساعت و 13 دقيقه قبل توسط موبایل