من اهل رمان نبودم که ...بابام گیر داده عوض اینکه پای کامپیوتر میشینی چشماتو ضعیف میکنی یه کتاب وردار بخون ..از رو حرف بابام دارم کتاب میخونم بعدشم درگیرش میشم آخرشم با احساساتم بازی میشه
اَی تو عروسیا همه به فکر قرو مرای خودشونن نمیان که بشینن حرف بزنن ..بعدشم آدمو در شرایط بحرانی میزارن که پاشیم براشون برقصیم منم اصن خوشم نمیاد تو جمعه غریبه حرکات موزون برم
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 16 روز و 16 ساعت و 10 دقيقه قبل توسط موبایل