#آرش گفت: زمين كوچك است. تير و كماني ميخواهم تا جهان را بزرگ كنم . #به #آفريد گفت: بيا عاشق شويم. جهان بزرگ خواهد شد، بيتير و بيكمان. #به #آفريد كماني به قامت رنگين كمان داشت و تيري به بلنداي ستاره. كمانش دلش بود و تيرش عشق ... #به #آفريد گفت: از اين كمان تيري بينداز، اين تير ملكوت را به زمين ميدوزد. #آرش اما كمانش غيرتش بود و جز خود تيري نداشت. #آرش ميگفت: جهان به عياران محتاجتر است تا به عاشقان. وقتي كه عاشقي تنها تيري براي خودت مياندازي و جهان خودت را ميگستري. اما وقتي عياري، خودت تيري؛ پرتاب ميشوي؛ تا جهان براي ديگران وسعت يابد. #به #آفريد گفت: كاش عاشقان همان عياران بودند و عياران همان عاشقان ... آن گاه كمان دل و تير عشقش را به آرش داد و چنين شد كه كمان آرش رنگين شد و قامتش به بلنداي ستاره و تيري انداخت تيري كه هزاران سال است ميرود ... هيچكس اما نميداند كه اگر بهآفريد نبود، تير آرش اين همه دور نميرفت.
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 16 روز و 19 ساعت و 15 دقيقه قبل توسط موبایل