هذيان با آيينه
این من ، من نیست انگار گُم شده ام ...... من ....... من در انتظار آینه ها گُم شده ام.
Hamed
سالهــــــــــا دویده ام با قلبـــــــــی معلق و پایـــی در هــــوا دیگــــر طــاقت رویاهــــایم تمــــــــــام شده ست دلم... . . . دلــــــــــم رسیدن می خواهــــــد
Hamed
بیا قرار بگذاریم که . . . هیچ وقت با هم قرار ی نداشته باشیم ! بگذار همیشه اتفاق بیافتد ! ... این طور بهتر است من هر لحظه منتظر اتفاقم ! منتظر ِ یک اتفاق که " تــــو " را به " مـن " برساند.
Hamed
بـُـگـذار آنچه از دست رفتنی است از دست برود! من آنچه را میخواهم که به رنگ التماس نـَـیـالوده باشد. . . !
Hamed
امشب را هم تا صبح .... سر میکنم ..
Hamed
در این ورق بازی روزگار من شیطان می شوم و تو دائم شاه کاش تنها یک بار حکم کنی عاشق چشمهایت باشم!
Hamed
آخرین بار که صدای گامهایت را دوست نداشتم ! وقتی بود که میرفتی ...
Hamed
در این مثنوی بزرگ طبیعت مصراعی ناتمامیم ، بودنمان انتظار یک بیت شدن است
Hamed
شبی مثل امشب... همین تو. خوده تو .. به تمام خاطره ها پشت پا میزنی... این را پیش بینی میکنم . (من با کلیشه ها زندگی کرده ام)
Hamed
چه قدر خوبه... که دستات... همیشه بوی لحظای با اون بودن رو میده ... خوبه .. /؟
Hamed
دیگر در این دنیا، نیازی به چشمانم ندارم ...
Hamed
تو مرا تا وهم بردی... رها کردی و باز سردرگمی هایم را یافتم.... من و تو و این همه بی سر و سامانی ..