حــامــد
خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .
حــامــد
خیلی انتظار کشیدم که شاید بیای باز برایِ بدرقه م با اون لباس ِ گُلدارت.. و دلخوشم کنی با یِ دروغ ِ مصلحتی که میشه شاید بازم بیام برایِ دیدارت . . .
حــامــد
میز کامپیوترِ من . . . : )
حــامــد
و زندگی آنقدر کوچک شد تا در چالهای که بارها از آن پریده بودیم افتادیم . . .
حــامــد
بخواب آروم تو آغوشم . . .
همه اینارو میدونیم اما باز . . . !!
13 سال و 1 ماه و 24 روز و 7 ساعت و 33 دقيقه قبل