دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حــامــد

حــامــد
مرد - مجرد
امتیاز: 3264

دنبال‌شدگان

(331 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(391 کاربر)

گروه‌ها

(93 گروه)

بازدید

حــامــد
url.jpg حــامــد

خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .

حــامــد
حــامــد

مردم عوض شدن زمونه عوض شده ... اين روزها وقتي با يه نفر دست ميدي بايد بعدش انگشتاتو بشمري ببيني هر پنج تاشو پس گرفتي....!

حــامــد
حــامــد

مرا ميان بازوانت موميايي کن ... شايد هزار سال بعد باستان شناس کنجکاوي از عاشقانه هاي دستانت ... رمز گشايي کند...!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
حــامــد
حــامــد

تو نيستي اما من برايت چاي مي‌ريزم! ديروز هم نبودي كه برايت بليت سينما گرفتم! دوست داري بخند دوست داري گريه كن و يا دوست داري مثل آينه مبهوت باش... مبهوت من و دنياي كوچكم... ديگر چه فرق مي‌كند باشي يا نباشي من با تو زندگي مي‌كنم.........

حــامــد
حــامــد

@ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ

حــامــد
حــامــد

اگه يه روز فرزندي داشته باشم، بيشتر از هر اسباب‌بازي ديگه‌اي براش بادکنک مي‌خرم. بازي با بادکنک خيلي چيزا رو به بچه ياد ميده. بهش ياد ميده که بايد بزرگ باشه اما سبک، تا بتونه بالاتر بره. بهش ياد ميده که چيزاي دوست داشتني مي‌تونن توي يه لحظه، حتي بدون هيچ دليلي و بدون هيچ مقصري از بين برن، پس نبايد زياد بهشون وابسته بشه. و مهم‌تر از همه بهش ياد ميده که وقتي چيزي رو دوست داره نبايد اون قدر بهش نزديک بشه و بهش فشار بياره که راه نفس کشيدنش رو ببنده، چون ممکنه براي هميشه از دستش بده.

حــامــد
حــامــد

تو در سراب آینه شبانه خنده میکنی/من شکست داده را خودت برنده میکنی/نیامدیو سالها نظر به جاده دوختم/بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم...

حــامــد
حــامــد

کاش حداقل جوانمردي مي کردي! و مهربانيم را بهانه رفتنت نمي کردي! تا من مجبور نشوم هرروز سنگ را نشان دلم بدهم و بگويم: اگر مثل اين بودي او نمي رفت...

حــامــد
حــامــد

سردمه .... جمله ساده ايه ؛ ولي واسه يکي اينجوري ميشه که دستش و ميگيرن و بغلش ميکنن .... واسه ما اين ميشه که بيشتر تو خودمون فرو ميريم ...

حــامــد
حــامــد

گاهي به خاطرش ماندن را تحمل کن... رفتن از همه برمي آيد...

حــامــد
حــامــد

نذر کــَـــردم سفره اي پهــن کـُنم از حــَـــ ـــ ـرف هاي نگفتــه ي دلم .. ....اگـــــ ـــ ــر برگـــَـــردي

حــامــد
حــامــد

خاطرات را بايد سطل سطل از چاه زندگي بيرون کشيد .... خاطرات نه سر دارند ؛ نه ته ! بي هوا مي آيند تا خفه ات کنند ، ميرسند گاهي وسط يک فکر ؛ گاهي وسط يک خيابان .... سردت مي کنند ؛ رگ خوابت را بلدند ! زمينت ميزنند ... خاطرات تمام نمي شوند ، تمامت مي کنند ... !!!

حــامــد
حــامــد

خوش به حال باد...! گونه هايت را لمس مي کند... و هيچ کس از او نمي پرسد که با تو چه نسبتي دارد!... کاش مرا باد مي آفريدند ... همانقدر بخشنده و آزاد ... و کاش قبل از انسان بودنت،... تو را برگ درختي خلق مي کردند؛ ... عشق بازي برگ و باد را ديده اي؟!... در هم مي پيچند و عاشق تر مي شوند... به خيالم نطفه ي سيب را به وقت عشق بازي برگ و باد بسته اند...

حــامــد
حــامــد

کاش همانطور که از شکستن تکه اي شيشه بر ميگردي و نگاهش ميکني وقتي دل مرا شکستي ، يکبار بر ميگشتي فقط نيم نگاهي ميکردي . . .

حــامــد
حــامــد

آرزويي بکن ...گوش هاي خدا پر از آرزوست و دستهايش پر از معجزه... ارزويي بکن ...شايد کوچکترين معجزه اش بزرگترين آرزوي تو باشد" بند بند وجودم... بـه بند بند وجودت ...

حــامــد
حــامــد

مي دانم روزي با تن خسته و خيس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهاي چشمم فرود مي آيي در ميان انبوه مژگانم ميزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را براي هميشه مي بندم تا ديگر دوريت را حس نکنم......