گاهی وقتا ناخواسته میشینی پای حرفای یکی آرومش میکنی انقد آرومش میکنی که همه زندگیشو بهت میگه
روز بعد میشینی پای حرفاش کم کم میبنی خیلی درد داره تو زندگی... میشی همدردش...کم کم میبینی هر روز دوس داری باش حرف بزنی... یه مدت میگذره میشه همه زندگیت میشه تمام وجودت...ازت دوره ولی هر لحظه حسش میکنی...همش تو مخته که بری از نزدیک ببینیش دوری هرجفتشونو اذیت میکنه...جفتشون همو دوس دارن ولی خیلی فاصلس بینشون...هر چی تلاش میکنن نزدیک شن ولی دورو دورتر میشن...یکیشون خیلی تلاش میکنه که بهش نزدیک شه... «چه روزی بود» با هزارتا مشکل خونوادرو میپیچونی که بری پیش زندگیت بری پیش عمرت بری پیش همه کست...بلاخره موفق میشه بره پیشش...قم-تهران-ترمینال غرب-مترو-چهارراه ولیعصر-اتوبوس-پارک ساعی...ضربان قلب 1000 از دور میبینیش...استرس زیاد نمیذاره بری جلو...آخ...دلو میزنی به دریا میری جلو...دست دراز میکنی سمتش... دستاشو میاره جلو... هنوز حسش میکنم... اولاش صدات بیرون نمیاد یکم که راه میری ضربان قلب تعادل پیدا میکنه...آخ اون قدمای اول که از پله های پارک میری بالا... میری تو پیاده رو نمیدونی از کجا شروع کنی نمیدونی چی بگی فقط دوس داری نگاش کنی آهنگ صداش قشنگترین موسیقی به گوشته... یه لنز لعنتی چشای خوشگلشو اذیت میکنه چشای خوشگلش هی خیس اشک میشه دل نداری تو چشاش نگاه کنی... باید بریم سراغ لنزاش تو میدون انقلاب بود فک کنم... انقد دوس داری بغلش کنی ولی نمیشه... داغی آفتابو بهونه میکنه که بادستای نازش سرتو دست بکشه بگه قربون سرت برم چقد داغ شده... بعد یکی دو ساعت پیاده روی با عمرت میرسی مغازه عینک فروشی واسه تعویض لنزای لعنتی... بعد از اونجا میریم سمت پارک لاله... آها بستنیم خوردیم...اونجا پرسیدی ادکلنت چیه؟!... (امیدوارم تواَم یادت باشه) رسیدیم پارک لاله... یه صندلی تو سایه یکم خنده شوخی... یکم نگاه های من تو چشاش...یکم خجالتش...یکم شیطنتاش... (آب معدنی یادته) ریختی روصورتم...
رسیدیم ته خط ته خط ینی لحظه ی خدافظی با یه دل درد رفتی سمت اتوبوس که سوارش شی وای بغض خفم میکرد مثه الان... خدافظی کردورفت دور شدو دیگه تو دیدم نبود منم داغون رفتم سمت مترو ترمینال غربو قم خونه عمو بهترین روز عمرت زود تموم شد خیلی زود ولی عوضش خاطرش خیلی میمونه به همینش زندم
فک کنم 10 ماه یا بیشتر باهم بودیم تموم زندگیم بودو هستو خواهد بود
خیلی اذیتش کردم خیلی
یه جاهایی اشکشم درآوردم ازت معذرت میخوام تو عمرم هیشکسو مثه تو نخواستم اگه یه وقتایی اذیتت کردم از رو تعصبی بود که رو تو داشتم
به هر حال بیخیال الان ته دوستیمونه ینی ته زندگیمه 10 روزه رفتی البته تو میگی من رفتم ولی من هستم تا تهشم هستم واسه همینم هست که میخوام جونمو بدم بهت ثابت کنم تا تهش بودمو تو کم آوردی
اشکایی که ریختیو تلافی کردی 100 برابرشو اشکایی که بخاطر تو ریختمم دوس دارم
نمیتونم زنده باشمو ببینم یکیو جای من ببوسی یکی جای من بغلت باشه
خواستم بگم تو این 10 روز که ازم خبر نگرفتی شبو روزم خوندن اس ام اسامون نگاه کردن عکسامون حموم زیاد رفتم که این اشکا بریزهو سبک شم ولی هنوز سنگینه این دلم...این 10 روز آبرو برام نموند دو سه روز اولشو زدم بیرون (پنجه های مردونه زیر گوشم... خون گوشه لبم)
خدا اون بالا نشستهو شاهده که این پست حرف به حرفش با اشکام بود
آی بند نمیاد لامصب آخ قربون حامی گفتنت برم قربون اوهووووم گفتنت برم قربون زور زدنت برم
خیلی بد کردی باهام حقم نبود نیلو...
دیگه نمیشه ادامه داد...
لعنت به کسی که از زندگیم پاکش کرده بودم.دوستش نداشتم....... ولی بعداز مدتها اومد تموم زندگیمو.آرزوهامو.آیندمو داره خراب میکنه.... نمیدونم به چی میخواد برسه.... خیلی خستم از کاراش.... به قول خودش میخواد زجرم بده نمیدونم چرا!!!!!! بخدا گناه دارم.....
میکروبلاگ #دنبالر در نظر دارد مسابقهی جدیدی را در زمینهی #عکاسی و بصورت یک #جشنواره رسمی و متفاوت با مسابقات قبلی از نظر قوانین و شرایط اجرایی برگزار نماید. محدودیت موضوعی وجود نداشته، اما تصاویر از نظر محتوا، پیام و کیفیت مورد ارزیابی قرار خواهند گرفت، و توصیه میشود از ارسال عکسهای خاطره انگیز و دسته جمعی خودداری نموده و کیفیت هنری عکسها را مورد توجه قرار دهید. [توضیحات بیشتر در دیدگاه]
مسابقه در دو بخش عکس های موبایل و دوربین عکاسی برگذار میشود.
در این مسابقه در نظر داریم به کیفیت هنری عکس ها توجه بیشتری کرده و از کارشناسان این رشته نیز برای داوری عکس ها بهره خواهیم گرفت.
عکس ها می توانند سیاه و سفید یا رنگی باشند.
در این مسابقه هر کاربر میتواند حداکثر 8 عکس ارسال کند.
عکس ها می بایست با بالاترین کیفیت ارسال شوند. عکس هایی که از کیفیت لازم برخوردار نباشند ،از مسابقه حذف خواهند شد. از کاهش حجم عکس ها جدا خود داری کنید.
عکس هایی که در بخش عکاسی حرفه ای ارسال میشوند به هیچ عنوان نباید تغییری داده شوند و EXIF آنها باید به صورت کامل و دست نخورده موجود باشد ، در غیر اینصورت از مسابقه حذف خواهند شد ، این مساله در مورد عکاسی موبایل نیز صادق می باشد منتها با توجه به تنوع دوربین ها ی موبایل و همچنین تفاوت در میزان ذخیره ی داده ی EXIF در عکس ها توسط موبایل سختگیری کمتری به عمل خواهد امد .
هر کاربر برای شرکت در مسابقه و ارسال عکس میبایست از طریق بخش جشنواره و پر کردن فرم مربوطه اقدام به ارسال عکس ها کند.
کاربران جهت شرکت در این مسابقه لازم است حتما ایمیل و یا موبایل خود را تایید نمایند تا بدینوسیله دسترسی تیم مدیریت به کاربر در صورت برنده شدن ممکن گردد .
در نهایت تعدادی از عکس ها به عنوان عکس های برتر انتخاب شده و در معرض نمایش و نظر کاربران نیز قرار میگیرد.
تلاش تیم مدیریت برآن است که به 4 عکس ، که برترین امتیازات را به دست آورده اند جوایزی نیز اهدا گردد.
با توجه به این که این مسابقه رسما به عنوان یک مسابقه ی عکاسی در یک شبکه اجتماعی برگذار میگردد، تمامی آثار ارسالی دارای مالکیت معنوی می باشند، بنابر این ارسال هرگونه عکسی که متعلق به کاربر مورد نظر نباشد جرم تلقی شده و قابل پیگیری است.
از ارسال عکس هایی که قبلا در مسابقه های دیگری شرکت کرده اند خود داری شود. در صورت اعلام اعتراض هر نهاد حقیقی یا حقوقی دیگری نسبت به مالکیت اثر و اثبات آن ، مسئولیتی بر عهده تیم دنبالر نخواهد بود و کاربر ارسال کننده مسئول آن خواهد بود.
کاربر باید برای هر عکس یک عنوان به صورت نام اثر در نظر بگیرد و فایل تصویر را با این نام ارسال نماید ، همچنین در کادر توضیحات میتواند با فرمت توضیح داده شده برای هر تصویر توضیحاتی نیز ارائه کند تا توسط تیم داوری مورد بررسی قرار گیرد.
با توجه این که تقریبا فرمت ذخیره سازی تمامی دوربین های عکاسی ، موبایل و حتی اسکنر ها jpg است، عکس ها میبایست با همین فرمت ارسال شوند. (یعنی تغییری در فرمت یا کیفیت عکس ها ایجاد نشود .)
لازم به یادآوری است که معیارهای متعددی از جمله کیفیت عکس، موضوع و محتوا و پیام ان توسط کارشناسان عکاسی و تنی چند از افراد مطلع بررسی و امتیاز دهی میگردند.
پس از اعلام نتایج شیوه ی گزینش عکس ها و امتیاز دهی به اثار به اطلاع کاربران گرامی خواهد رسید.
زمان ارسال عکس ها از هم اکنون شروع شده و حداقل 2هفته قبل از بسته شدن فرم مربوط به ارسال آثار ، تاریخ ان به اطلاع کاربران عزیز خواهد رسید.
گاهی وقتا ناخواسته میشینی پای حرفای یکی آرومش میکنی انقد آرومش میکنی که همه زندگیشو بهت میگه
12 سال و 11 ماه و 7 روز و 15 ساعت و 28 دقيقه قبلروز بعد میشینی پای حرفاش کم کم میبنی خیلی درد داره تو زندگی... میشی همدردش...کم کم میبینی هر روز دوس داری باش حرف بزنی... یه مدت میگذره میشه همه زندگیت میشه تمام وجودت...ازت دوره ولی هر لحظه حسش میکنی...همش تو مخته که بری از نزدیک ببینیش دوری هرجفتشونو اذیت میکنه...جفتشون همو دوس دارن ولی خیلی فاصلس بینشون...هر چی تلاش میکنن نزدیک شن ولی دورو دورتر میشن...یکیشون خیلی تلاش میکنه که بهش نزدیک شه... «چه روزی بود» با هزارتا مشکل خونوادرو میپیچونی که بری پیش زندگیت بری پیش عمرت بری پیش همه کست...بلاخره موفق میشه بره پیشش...قم-تهران-ترمینال غرب-مترو-چهارراه ولیعصر-اتوبوس-پارک ساعی...ضربان قلب 1000 از دور میبینیش...استرس زیاد نمیذاره بری جلو...آخ...دلو میزنی به دریا میری جلو...دست دراز میکنی سمتش... دستاشو میاره جلو... هنوز حسش میکنم... اولاش صدات بیرون نمیاد یکم که راه میری ضربان قلب تعادل پیدا میکنه...آخ اون قدمای اول که از پله های پارک میری بالا... میری تو پیاده رو نمیدونی از کجا شروع کنی نمیدونی چی بگی فقط دوس داری نگاش کنی آهنگ صداش قشنگترین موسیقی به گوشته... یه لنز لعنتی چشای خوشگلشو اذیت میکنه چشای خوشگلش هی خیس اشک میشه دل نداری تو چشاش نگاه کنی... باید بریم سراغ لنزاش تو میدون انقلاب بود فک کنم... انقد دوس داری بغلش کنی ولی نمیشه... داغی آفتابو بهونه میکنه که بادستای نازش سرتو دست بکشه بگه قربون سرت برم چقد داغ شده... بعد یکی دو ساعت پیاده روی با عمرت میرسی مغازه عینک فروشی واسه تعویض لنزای لعنتی... بعد از اونجا میریم سمت پارک لاله... آها بستنیم خوردیم...اونجا پرسیدی ادکلنت چیه؟!... (امیدوارم تواَم یادت باشه) رسیدیم پارک لاله... یه صندلی تو سایه یکم خنده شوخی... یکم نگاه های من تو چشاش...یکم خجالتش...یکم شیطنتاش... (آب معدنی یادته) ریختی روصورتم...
دارم اذیت میشم بسه دیگه
12 سال و 11 ماه و 7 روز و 15 ساعت و 28 دقيقه قبلرسیدیم ته خط ته خط ینی لحظه ی خدافظی با یه دل درد رفتی سمت اتوبوس که سوارش شی وای بغض خفم میکرد مثه الان... خدافظی کردورفت دور شدو دیگه تو دیدم نبود منم داغون رفتم سمت مترو ترمینال غربو قم خونه عمو بهترین روز عمرت زود تموم شد خیلی زود ولی عوضش خاطرش خیلی میمونه به همینش زندم
12 سال و 11 ماه و 7 روز و 15 ساعت و 27 دقيقه قبلفک کنم 10 ماه یا بیشتر باهم بودیم تموم زندگیم بودو هستو خواهد بود
خیلی اذیتش کردم خیلی
یه جاهایی اشکشم درآوردم ازت معذرت میخوام تو عمرم هیشکسو مثه تو نخواستم اگه یه وقتایی اذیتت کردم از رو تعصبی بود که رو تو داشتم
به هر حال بیخیال الان ته دوستیمونه ینی ته زندگیمه 10 روزه رفتی البته تو میگی من رفتم ولی من هستم تا تهشم هستم واسه همینم هست که میخوام جونمو بدم بهت ثابت کنم تا تهش بودمو تو کم آوردی
اشکایی که ریختیو تلافی کردی 100 برابرشو اشکایی که بخاطر تو ریختمم دوس دارم
نمیتونم زنده باشمو ببینم یکیو جای من ببوسی یکی جای من بغلت باشه
خواستم بگم تو این 10 روز که ازم خبر نگرفتی شبو روزم خوندن اس ام اسامون نگاه کردن عکسامون حموم زیاد رفتم که این اشکا بریزهو سبک شم ولی هنوز سنگینه این دلم...این 10 روز آبرو برام نموند دو سه روز اولشو زدم بیرون (پنجه های مردونه زیر گوشم... خون گوشه لبم)
خدا اون بالا نشستهو شاهده که این پست حرف به حرفش با اشکام بود
آی بند نمیاد لامصب آخ قربون حامی گفتنت برم قربون اوهووووم گفتنت برم قربون زور زدنت برم
خیلی بد کردی باهام حقم نبود نیلو...
دیگه نمیشه ادامه داد...
همیشه عشقم میمونی...
12 سال و 11 ماه و 7 روز و 15 ساعت و 27 دقيقه قبل