پدر دختر:آقا پسر چه کاره اند ؟ پدر پسر: تو شرکت پاکسان کار میکنن پدر دختر: به به دقیقا اونجا چیکار میکنن؟ . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . به سلامت خانواده می اندیشن
سه دزد بزدزد رفتن بزدزدی یه دزد بزدزد دو بز دزدید دو دزد بزدزد یه بز دزدیدن، یه دزد بزدزدبه دو دزد بزدزد گفت من که یه دزدبزم دوبز دزدیدم اونوقت دو دزدبزدزد یه بزدزدیدین؟!
عاشقانه مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدی است وبد است ونه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من میچرخید به خیالش قندم!!! ای دوصد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود! من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد مگسی را کشتم.. حسین پناهی
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود. همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. ۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: “من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم