دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حامد ♥

در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند/گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را درباره »
حامد ♥
مرد - مجرد
امتیاز: 4395

دنبال‌شدگان

(540 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(536 کاربر)

گروه‌ها

(65 گروه)

بازدید

حامد ♥
hee298.jpg حامد ♥

تنها گنجی که جستجو کردن آن به زحمتش می ارزد دوست واقعیست....

حامد ♥
حامد ♥

اون تیکه ابر کچولو تو اسمون منم و تو اسمونی

حامد ♥
حامد ♥

بچه بودم بادبادك هاي رنگي همراه با بهترین ارزوها برای شما دوست عزیز بچه بودم بادبادك هاي رنگي دل خوشي هر روز و هر شبم بود خبر نداشتم از دل آدما چه بي بهونه خنده رو لبم بود كاري به جز الك دلك نداشتم بچه بودم به هيچي شك نداشتم بچه بودم غصه وبالم نبود هيشكي حريف شور و حالم نبود بچه كه بودم آسمون آبي بود حتي شباي ابري مهتابي بود بچگي و بچگي هام تموم شد خاطره هاي خوش رو دست من مٌرد تا اومدم چيزي ازش بفهمم جووني اومد اونو با خودش برد بچه بودم غصه وبالم نبود بچه كه بودم آسمون آبي بود حتي شباي ابري مهتابي بود . ... jamshid

حامد ♥
حامد ♥

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد. روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن. فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد. فرعون پرسید کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد. شیطان گفت خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد. بعد خطاب به فرعون گفت من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟ پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی. شیطان پاسخ داد زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود می آید

حامد ♥
حامد ♥

بیا به سوی دل تنگ و عاشقانه من که بی حضور تو غمخانه گشته خانه من نماز صبح و شب من به شوق مهر تو بود و این توئی که نشینی به هر ترانه من به شعر های سراسر غم خودت بنگر که در تمام غزلها تویی نشانه من دلیل زندگی ام را اگر کسی پرسد همین بس است بگویم تویی بهانه من وسرنوشت مرا حق رقم زده با تو اگر که آتش عشقم تویی زبانه من هنوز کودکم آری میان مکتب عشق تو بذر رشد فشاندی به کودکانه من بدان که مرگ وجود مرا فراگیرد اگر که نگذاری سری به شانه من...

حامد ♥
حامد ♥

بیا به سوی دل تنگ و عاشقانه من که بی حضور تو غمخانه گشته خانه من نماز صبح و شب من به شوق مهر تو بود و این توئی که نشینی به هر ترانه من به شعر های سراسر غم خودت بنگر که در تمام غزلها تویی نشانه من دلیل زندگی ام را اگر کسی پرسد همین بس است بگویم تویی بهانه من وسرنوشت مرا حق رقم زده با تو اگر که آتش عشقم تویی زبانه من هنوز کودکم آری میان مکتب عشق تو بذر رشد فشاندی به کودکانه من بدان که مرگ وجود مرا فراگیرد اگر که نگذاری سری به شانه من...

حامد ♥
حامد ♥

کودکیم را با رنگ صداقت خنده های قشنگش بر باله های بلند ماهی آرزوهایم نقاشی کردم. ماهی آرزوهایم سنگین شد و در اعماق تلخ دریای واقعیت با نوای محنت انگیز حقیقت در سکوت آیینه ها به رویای فراموشی ها رفت. آیا باز رقص زیبای او را بر امواج دریای عشق خواهم دید...

حامد ♥
حامد ♥

به سکوت گوش فرا بده وقتی بین دو نقطه در انتظار یک اتفاق ایستاده ای   تامل کن و شجاع باش تا تحول حالی را به حالی یکسره نظاره کنی   به حرف نا گفته گوش فرا بده تا در تو در توی خویش متولد شوی در هیچستان زمان بنشین و خالق " من " باش

حامد ♥
حامد ♥

با هر نگاه ، با هر زبان ، با هر امید ، بهانه ای برای با هم بودن ، با عشق،

حامد ♥
حامد ♥

گر بلبل از حیرت لال شده... دیوانه شده و خداحافظیش آنقـــــــــدر چلچله سان است که دلم میخواهد دائما باز بگوید که خدا حافظ ،اما نرود ... !

حامد ♥
حامد ♥

شاعر که شدم مشق شبانه ی تمام کودکان جهان را می نویسم دیگر چه فرق می کند که معلمان چوب به دست به یکنواختی خطوط مشق های شبانه شک ببرند یا نبرند؟ (یغما گلرویی)

حامد ♥
حامد ♥

دنباله های ذهن من میرسد به شبنم های تازه ی صبحگاه که بر روی اقاقی دراز میکشند و رقص و خورشید و ماه را نظاره گر هستند ...

حامد ♥
حامد ♥

خاطرم نیست تو از بارانی ... یا که از تنگ بلور ... هرچه هستی گذرا ، نیست ، هوایت ، بویت ، تو اگر یاد کنی یا نکنی : من به یادت هستم ...

حامد ♥
حامد ♥

از صلح می‌گویند یا از جنگ می‌خوانند؟! دیوانه‌ها آواز بی‌آهنگ می‌خوانند گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند مانند مرغان قفس دلتنگ می‌خوانند کنج قفس می‌میرم و این خلق بازرگان چون قصه‌ها مرگ مرا نیرنگ می‌دانند سنگم به بدنامی زنند اکنون ولی روزی نام مرا با اشک روی سنگ می‌خوانند این ماهی افتاده در تنگ تماشا را پس کی به آن دریای آبی‌رنگ می‌خوانند

حامد ♥
حامد ♥

خوش به حال باد گونه هایت را لمس می کند و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد کاش مرا باد می افریدند همانقدر بخشنده و آزاد و کاش قبل از انسان بودنت تو را برگ درختی خلق می کردند عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟ در هم می پیچند و عاشق تر می شوند به خیالم نطفه ی سیب را به وقت عشق بازیه برگ و باد بسته اند

حامد ♥
حامد ♥

میخواستم چشم های تو را ببوسم ...تو نبودی ، باران بود ...نفهمیدم چه شد که باز ...یکهو و بی هوا ،هوای تو کردم...دیدم دارد ترانه ای به یادم می آید ...گفتم شوخی کردم به خدا