★★★M@S!h★★★(◕‿◕)
همیشه بی هوا... دلم هوایت را میکند...
هوای تو هواییم کرده...
★★★M@S!h★★★(◕‿◕)
دوستان من برم دیگه اینجا کاری ندارم ... با ما امری نیست؟
★★★M@S!h★★★(◕‿◕)
کاش الان بین الحرمین بودم خیلی دلم گرفته از بعضی ها(مخاطب خاص) از کسایی که احساس میکنم.... نمیدونم اما دلم یه دنیا گریه میخواد حیف کسی نیست اشک هامو پاک کنه
★★★M@S!h★★★(◕‿◕)
من چه ساده ام ! و از صداقت سرشار …! اما… دنیا پر از ریا و دروغ ! و مرا نیز اینگونه می خواهد … امروز بر سادگی خود گریستم … ویا نه … خندیدم ! تلخ است حرف من زهر است گفته های نسنجیده ام … ولی ... بنشین و سطر سطر مرا جستجو بکن بار دگر مرا بخوان راستی! چه زجر آور است فریادی که درون سینه ام حبس شده است …
★★★M@S!h★★★(◕‿◕)
داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم ... ! با دکمه های سرد کیبرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم ...! با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم ...! آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم ...! شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند ...! امروز داستان برگشت ... آغوش هایمان واقعی ، بوسه هایمان حقیقی ، اما با این تفاوت که دیگر من و تو نبودیم ، هر کداممان یک "او" داشتیم ...! پشت شیشه ی سرد مانیتورم ، دلم لک زده برای یک صورتک بوسه ....! لک زده برای یک آهنگ همزمان ... لک زده برای یک شب بخیر ... شب بخیر...!!
★★★M@S!h★★★(◕‿◕)
دیگرنمیگویم:گشتم نبود،نگرد نیست... بگذارصادقانه بگویم گشتم،اتفاقا هم بود... فقط مال من نبود...!!! بگذار دیگری بگردد ... شاید مال او باشد..
°o.O پــاک30مــا O.o°
امروز تو آریشگاه.... خانومه بچه 10 ماهش بغلش در حالی که 8 ماه ِ باردار بود !!!!
★★★M@S!h★★★(◕‿◕)
اشک بهترین پدیده ی دنیاست ولی تا زیباترین چیزها را ازانسان نگیرد خودش را نشا ن نمی دهد......
★★★M@S!h★★★(◕‿◕)
............................................................................................................ وقتی زنی به شوهرش میگوید: عزیزم ، من به تو کاملا اعتماد دارم یعنی: . . . در طی هفته گذشته ، موبایلت ، جیبت ، کیفت و ده تا گردش آخر حساب بانکیت چک شده و مورد مشکوکی دیده نشده
★★★M@S!h★★★(◕‿◕)
ديوانه باران نديده..... سهراب گفتی:چشمها را باید شست... شستم ولی...؟ گفتی:جور دیگر باید دید ... دیدم ولی...؟ گفتی:زیر باران باید رفت... رفتم ولی...؟ او نه چشم های خیس و شسته ام را دید نه نگاه دیگرم را او هیچکدام را ندید!!! فقط در زیر باران به طعنه ای خندید و گفت: دیوانه ی باران ندیده...




13 سال و 1 ماه و 14 روز و 18 ساعت و 2 دقيقه قبل