★★★M@S!h★★★(◕‿◕)
در آخرین لحظه دیدار به چشمانت نگاه كردم و گفتم بدان اسمان قلبم با تو یا بی تو بهاریست همان لبخندی كه توان را از من می ربود بر لبانت زینت بست. و به آرامی از من فاصله گرفتی بی هیچ كلامی. من خاموش به تو نگاه می كردم و در دل با خود می گفتم :ای كاش این قامت نحیف لحظه ای فقط لحظه ای می اندیشید كه اسمان بهاری یعنی ابر باران رعد وبرق و طوفان ناگهانی و این جمله ،جمله ای بود بدتر از هر خواهش برای ماندن و تمنایی بود برای با او بودن
siavash raha
درددل میکنی: ضعف هایت دردهایت را میگذارد توی سینی؛وتعارف میکنند هرکدامش راکه می خواهند بردارند تیز کنند...تیغ کنند...وبزنند به روحت
siavash raha
توسط موبایل در
عاشقانه زیستن
تاآخر عمرم تنهاباشی مهم نیس فقط نگذار درآغوش کسی به یاد کسی دیگر بخوابی...!
siavash raha
زندگی چیست؟اگر خنده است چراگریه میکنیم؟اگرگریه است چرا میخندیم؟ اگر مرگ است چرا زندگی میکنیم؟ اگرزندگی است چرا میمیریم ؟اگرعشق است چرا به آن نمیرسیم ؟اگرعشق نیست چرا عاشقیم
siavash raha
توسط موبایل در
عاشقانه زیستن
بگذار باخیالی آسوده در این خیابان قدم بزنم خواهشا پایت را بیرون نگذار هوا طوفانی میشود...این منم؛چیزی شبیه هیچ دربرابر تو!
★★★M@S!h★★★(◕‿◕)
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن... میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری... اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!! اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...
siavash raha
به بعضیا باید گفت:قبل از ابراز علاقه یه خود ....کن شاید برطرف بشه....!
ashkan_khan
داره می ترکه مخم.. آخه مگه داری مگه میشه به تو بگم ...ازت بدم میاد تکراری شده لــَبــَندیات ...رو مخم ِ کم حرفیات... نمونده اصلا حرفی بات ..تو خواستی این چرندیات راجع بهت از دهن بیاد ...گرفتی ازم ایراد توقعات ازم زیاد... کاری کردی که از هرچی اسفندی ِ بدم بیاد
* °•.¸MαђdiΞ¸.•° *
چه کسی تنهانیست,همه از هم دورند... همه در جمع ولی تنهایند....
siavash raha
کیا موافقا:عشق های امروزی بی نام قابل انتقال به غیر ومعاف از احساس میباشند....
آسمان را بنگر
13 سال و 1 ماه و 16 روز و 20 ساعت و 36 دقيقه قبلكه هنوز،بعد صد ها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبي و پر از مهر به ما مي خندد
يا زميني را
كه دلش از سردي شب هاي خزان
نه شكست و نه گرفت
بلكه از عاطفه لبريز شدو
نفسي از سر امّيد كشيد
و در آغاز بهار،
دشتي از ياس سپيد ،
زير پاهامان ريخت
تا بگويد كه هنوز،
پر امنيت احساس خداست
ماه من ،دل به غم دادن و از غصه سخن گفتن
كار آن هايي نيست
كه خدا را دارند
ماه من!
غم غصه اگر هم روزي،
مثل باران باريد
يا دل شيشه اي ات
از لب پنجره ي عشق زمين خورد و شكست
با نگاهت به خدا چتر شادي وا كن
و بگو با دل خود
كه خدا هست
خدا هست هنوز
او همانيست كه در تارترين لحظه ي شب
راه نوراني امّيد نشانم مي داد
او همانيست كه هر لحظه دلش مي خواهد
همه زندگي ام،غرق شادي باشد
ماه من!
غصه اگر هست بگو تا باشد
معني خوشبختي،بودن اندوه است
اين همه غصه و غم ،اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه
ميوه ي يك باغند
همه را با هم و با عشق بچين
ولي از ياد مبر
پشت هر كوه بلند
سبزه زاري است پر از ياد خدا
ودر آن باز كسي مي خواند :
كه خدا هست
خداهست
خدا هست هنوز...