در وطنم روزي مي رسد که تو با خيال راحت در کنار دريا بدوي موهايت را بعد از سال ها اسارت به دست باد بسپاري ...احساس کني باد و آفتاب را ، وقتي به تنت مي خورند ... نگاه ناپاک به تو نباشد ... کلماتي زمخت در کنار گوشت زمزمه نشود ... ......تو را هرزه نخوانند به خاطر لباست ... اگر آن روز ديـــــر بود ... اگر پوستت چروک شد ... اگر موهايت سفيد شد ... اگر ديگر پاهايت توان گذشته را نداشتند ... اگر الان مو به تنت سيخ شد ... ناراحت نباش ... مي تواني بر نيمکتي بنشيني با عصايي در دست ... دخترت را نگاه کني ... که... در کنار ساحل مي دود ، باد را لمس مي کند ، آفتاب را حس ، امنيت را تجربه ... شايد آن روز اين صحنه برايت آشنا باشد ... لطفا فراموش نکن مرا که برايت با قلمم در اوج زيبايي جوانيت اين صحنه را بازسازي کرده بودم ... آن روز براي شادي روحم بگو : روحش در آرامش باشد ....
حـــــتی اگه رئیــسِ کل هستیــــد یا رئیــسِ رئیــسِ کل یــا رئیسِ رئیــسِ رئیــسِ کل بایـــد پشـتِ چـــراغِ قرمـــز بایستیـــد ایـــن یعنی #همــه#بایـــد#به#قـــرمز#احـــترام#بگذارنــد...
داداشم خیلی دلش داداش میخواسته بعد من که ب دنیا اومدم زنگ میزنه به مامانم نه سلامی نه هیچی فقط میپرسه دختره یا پسر میگه دختر میگه پس تو جوف کنار بیمارستان جاش بذار بیا خدافظ
یارو مداحه اومده بود تو محله داشت سوسن خانم رواجرا می کرد با ریتم: حرم طلا... امام حسین... میمیرم برات... میخوام بیام دم حرمتون... دس بزنم به ضریحتون! ملت نمیدونستن باید سینه بزنن یا قر بدن؟! به قول برو بکس ادامه شعر هم باید اینطوری بوده باشه: شدم عاشق شمشیرتون، میخوام بیام در رکابتون، حالا میخوام بیام جنگ بکنم، نگو نه، نگو نمیشه، این قلب من عاشقته عاشقترم می شه... حالا جنگ! خون! کو اعظم؟ بابا اسمش یزیده نه اعظم! حالا یزیده, وزیده, خزیده، پزیده!!!! هر چی باشه یزیدباشه! یزید خره یه دونه باشه! کفشای سیاه پاشه!
زنه شوهرش رو واسه نماز صبح بیدار کرد شوهر گفت بذار کمی دیگه بخوابم بعدا قضا می خونم . زن گفت نمیشه، شرع گفته نماز رو باید به وقت خودش بخونی. مرد گفت... ولی شرع گفته میتونین تا چهار تا زن هم داشته باشین. زن گفت بخواب عزیزم هروقت خواستی نمازت رو قضا کن، خدا خیلی بخشندست!!
زمانى که ما مدرسه مى رفتیم، یک نوع املاء بود به نام ‘املاء پاتخته اى’ ، در نوع خودش عذابى بود الیم! براى کسى که پاى تخته مى رفت یه حسى داشت تو مایه هاى اعدام در ملاءعام.. و براى همکلاسى هاى تماشاچى چیزى بود مصداق تفریح سالم
الان می رم بالای منبر. و بهتون توصیه می کنم که سعی کنید حتما حتما روزی 8لیوان آب بخورید، شده به زور. اگه برنامه ی ورزش و لاغری دارین انگور بخورید. اگه پارتنرتون رو دوس دارین بهش نشون بدین، بی مناسبت بهش هدیه بدین، یه چیزی که خودتون انتخاب کردین و حتما کادوش کنین. نذارین مامانتون ظرف بشوره، همیشه باهاش شوخی کنین. هیچ وقت هیچ کس رو مسخره نکنین، تبصره ش اینه که طرف خودش چلغوز باشه، تبصره ی تبصرش اینه که با وجود چلغوز بودن معلولیت یا نقص خدادادی نداشته باشه. بذارین حسودا حسودتر بشن. از رویاپردازی دست برندارین. الان از منبر می رم پایین.