HM69
آنقدر خسته ام که حاضرم سرم روی تکه سنگی بگذارم بگذارم و بخوابم اما به دیوار وجود بعضی ها که بارها بر سرم آوار شد تکیه ندهم...
HM69
تند تند پک می زنی و من خیره به رقص دودهایت نگاه می کنم به [!] سیگارت نگاه می کنم که بین لب هایت قرار دادی می ترسم از روزی که مانند سیگارت تند تند پک بزنی عشق مان را و زندگی من مانند دود سیگارت زود محو شود در یادت
HM69
هنوز روی خاکیم یادمان نمیکنند وای به روزی که خاکمان کنند...!
HM69
شیر هم که باشی جلو جماعت گاو کم میاری....
HM69
از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده... آرام فاتحه ای بخوان. شاید خدا گذشته ام را بیامرزد....
HM69
گفته بودی که مابه دردهم نمیخوریم! اماهرگز نفهمیدی... من تورابرای دردهایم نمیخواستم
HM69
دستش را میگیری! من می مانم و یک پیاده رو... که آهسته شروع به مردن می کند
HM69
تو رفتی بعد تو حالم یه حالی مثل مردن بود/تو هم تنها شدی اما کجا حالت مثل من بود...
HM69
حق ُ الناس همیشه پول نیست، گاهی دل است! دلی که باید میدادی و ندادی...!
HM69
به سلامتی عشقم که فقط یه دروغ گفت اونم این بود همیشه کنارتم