Herose
کورش جان از کارهای نیک تو نمیتوان چشم پوشید اما عده ای سعی دارند تو را نقطه مقابل اسلام قرار دهند . . . همان دینی که گر به تو عرضه میشد چه بسا که می پذیرفتی... همان دینی که چهارچوبش خدا و دیگر گفتار، کردار و پندار نیک است. . . نمی دانم چرا ما را مجبور به الگو گیری از تو میکنند تا علی (ع) . . .؟ تو بر تخت شاهی خاکها فتح کردی اما علی بر منبر چوبی دلها فتح میکرد . . . چرا سخن از بخشش تو و آزادی در انتخاب دین هست ولی کسی از بخشیدن و بخشودن علی حرفی نمی زند؟ تو شاه بودی و بخشیدی . . . تو از نظر مادی ثروتمند ترین مردمان بودی و بخشیدی . . . ولی مولایم علی و ادامه دهندگان راهش، در نهایت قناعت، بخشیدند و بخشودند . . . گرسنه بودند ولی غذای خود را به دیگری دادند . . . و . . . و . . . آری کوروش کبیر... خواب دیگر بس است برخیز و خود را از چنگ افرادی که با نام تو بر علیه خدای تو مبارزه میکنند رها کن . . .
Herose
Herose / هیروز/ هیروس / هوروس => خدای مصر در 3000 سال پیش از میلاد مسیح است.او نماد انسانی خورشید و دنباله ای از افسانه های تمثیلی در رابطه با حرکت های خورشید در آسمان است. هیروز/ هیروس / هوروس در 25 ماه دسامبر از ایزس ماری باکره(مادرش) متولد شد،تولد او با تولد ستاره ای در شرق همراه بود که آن ستاره خود توسط سه پادشاه دنبال شد تا ناجی تازه به دنیا آمده را پیدا و او را زینت دهد.در دوازده سالگی او یک آموزگار کودک و بخشنده بود.در سی سالگی توسط پیکر آنوب غسل تعمید داده شد و اینگونه تبلیغ دینی خود را آغاز کرد.هوروس،12 شاگرد داشت او جهانگردی میکرد همراه با انجام معجزاتی از قبیل شفای بیمار و راه رفتن روی آب. هیروز/ هیروس / هوروس به نام های زیادی معروف بود مانند:حقیقت،نور،پسر مبارک شده توسط خدایان!!!!!،چوپان خوب،بره خدا و....... پس از خیانت توسط تایفون هیروز/ هیروس / هوروس به صلیب کشیده شد و برای سه روز مدفون شد و در نتیجه بعدا زنده شد!!!!
Herose
لاشـــــه ی عاشقی ام سگ خور نامــــردی تو.... آنقدر خــــون به دلم هست که هــــارت بکند....
Herose
یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه می خوند که یهو زنش با ماهی تابه می کوبه تو سرش. مرده میگه: برای چی این کارو کردی؟ زنش جواب میده: به خاطر این که تو جیب شلوارت یه کاغذ پیدا کردم که توش اسم سامانتا نوشته شده بود . ... مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی که روش شرط بندی کردم اسمش سامانتا بود. فقط همین. زنش ناراحت میشه و کلی معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه. نتیجه اخلاقی ۱: خانمها همیشه زود قضاوت میکنند. سه روز بعدش مرده داشته تلویزیون تماشا می کرده که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگ دوباره می کوبه تو سرش! مرده وقتی به خودش میاد با عصبانیت تمام می پرسه: برا چی منو زدی؟ زنش جواب میده: چون اسبت زنگ زده بود کارت داشت. نتیجه اخلاقی 2: متاسفانه خانمها همیشه درست حدس می زنند.