Herose
کورش جان از کارهای نیک تو نمیتوان چشم پوشید اما عده ای سعی دارند تو را نقطه مقابل اسلام قرار دهند . . . همان دینی که گر به تو عرضه میشد چه بسا که می پذیرفتی... همان دینی که چهارچوبش خدا و دیگر گفتار، کردار و پندار نیک است. . . نمی دانم چرا ما را مجبور به الگو گیری از تو میکنند تا علی (ع) . . .؟ تو بر تخت شاهی خاکها فتح کردی اما علی بر منبر چوبی دلها فتح میکرد . . . چرا سخن از بخشش تو و آزادی در انتخاب دین هست ولی کسی از بخشیدن و بخشودن علی حرفی نمی زند؟ تو شاه بودی و بخشیدی . . . تو از نظر مادی ثروتمند ترین مردمان بودی و بخشیدی . . . ولی مولایم علی و ادامه دهندگان راهش، در نهایت قناعت، بخشیدند و بخشودند . . . گرسنه بودند ولی غذای خود را به دیگری دادند . . . و . . . و . . . آری کوروش کبیر... خواب دیگر بس است برخیز و خود را از چنگ افرادی که با نام تو بر علیه خدای تو مبارزه میکنند رها کن . . .
Herose
کارتون خانوادهی دکتر ارنست رو یادتونه؟ دختر خانواده، گمونم اسمش «فلور» بود. این خونواده که تو جزیرهای دورافتاده گیر کرده بودن و گم شده بودن، سعی داشتن با کمترین امکانات گلیم خودشون رو از آب بیرون بکشند. فلور، دختر خونواده، لباس کوتاه آستینحلقهای داشت. جوراب نداشت و خوبی قضیه این بود که ما توی دههی شصت، توی اون اوضاع و احوال، میتونستیم فلور رو با همچین لباسی از تلویزیون ببینیم. اینا رو گفتم که بگم، بعد از سی سال، یعنی دقیقاً توی سال نود، وزارت ارشاد اجازه نمیده شخصیت داستان که مثلاً دختربچهی هفتسالهایه، دامن پاش باشه. میگه باید شلوار پاش کنید. اون روز صفحهآرا گریهاش گرفته بود که من شرمندهام از روی تصویرگر اصلی، که اینجوری مجبورمون میکنند دست تو اثرش ببریم و گند بزنیم به کارش. ایضا با ناراحتی گفت: «ما که صفحهآرا نیستیم. شدهایم خیاط. هی وزارت ارشاد بگه لباس تن این و اون کنید، ما هم ببُریم و بدوزیم.» طبعاً سال به سال، دریغ از پارسال.