Hesam
تا بال و پر عشق به جانم دادند
در وادی عاشقان مکانم دادند
گفتم که کجاست کعبهی اهل ولا
در گاه حسین (ع) را نشانم دادند
Hesam
حسين سلطان عشق،عباس ساقي عشق،زينب شاهد عشق و سجاد راوي عشق. کاروان عشق در راه است و خود “عشق” نيمه شعبان خواهد آمد…اعياد شعبانيه مبارک
Hesam
اینجانب با سپاس فراوان از برادر عزیزم جناب آقای دکتر عارف که بحمدالله موقعیت معنوی بالایی را نصیب خود کرده است و پیروز عرصه اخلاق و ادب و خیرخواهی و اصلاح طلبی است؛ به حکم وظیفه سنگینی که نسبت به کشور و سرنوشت ملت شریف دارم رأی خود را به برادر گرامی جناب آقای دکتر روحانی خواهم داد و از همگان به ویژه اصلاح طلبان و تحول خواهان و خواستاران عزت و سربلندی میهن و وفاداران به آرمانهای بلند و مطالبات روشن ملت می خواهم که با هوشیاری وظیفه مهم خود را در این انتخابات به جا آورند و حضور جناب آقای دکتر روحانی را فرصتی مناسب برای رسیدن به خواست ها و مطالبات خود بدانند؛ باشد که لطف حضرت پروردگار مددکارمان باشد و شاهد نیک بختی ایران و ایرانی باشیم.
Hesam
• عشق هایت را مثل کانال تلویزیون عوض می کنی و افتخار می کنی که عشق برایت این چنین است! و من می خندم... به برنامه هایی که هیچکدام، ارزش دیدن ندارند...
Hesam
باور کن هیچ کجـــــــــــــــــــــــــــــــــــای دنیا بوسه برای اتفاق افتادن نیست همان طور که تو برای رفتـــــــــــــــــــــــــــــــن نبودی به خدا راست می گویم وقتی دست هایت مال من نیست خط عمر کف دستم روز به روز کوتاه تر می شود
Hesam
تــَرکــَت کَـــرده؟؟؟
شَــب هآ بـ ـه یآدَش گــــریه مـ ـی کـــُنی؟؟؟
نــ ـآرآحَــــت نَبـ ـآش...
یــه روز تــ ـو تَنهـــ ـآ آرزوی زنـــــدگـ ـیش مـ ـی شی
ایـ ـن بَدتـــــَرین انتـ ـقآمــــه!!!
Hesam
خرابم … خراب … به اندازه همان قاضی که متهم اعدامی اش رفیقش بود.
Hesam
خوابیدن میان دستان تو بیدار شدن روبه روی چشمان تو دیدن لبخند هر روزه ی تو گرفتن دستان گرم تو سر بر بازوی تو نهادن سرت را به سینه فشردن راه رفتن بازو به بازو کنار نگاه تو این است تنها آرزوی من , رویای همه ی شبهای من
Hesam
پـــــــــــــــرواز را دوســــت دارم وقتـــــے از ارتفاعــــات لبانــــــت به عمــــق آغوشـــت سقـــوط میکنــــم چـــه سقــــوط دلنشینــــے راستــــے میدانستــــے پــــــــــــــرواز را تـــو یـــادم دادے
Hesam
چقدر خوشحــ ــال بود شیطــ ــان وقتے سیبــ را چیدم … گمان مے کرد فریب داده استــ مرا نمے دانستــ تو پرسیده بودے : مرا بیشتر دوستــ دارے یا ماندن در بهشــ ــتــ را
Hesam
هر دو شکستیم؛ تو قلب مرا، من غرورم را هر دو رقصیدیم؛ تو با دیگری، من با سازهای تو هر دو بازی کردیم؛ تو با من، من با سرنوشتم و در آخر هر دو پی بردیم تو به “حماقت” من، من به “پست” بودن تو آری، این شباهت های متفاوت هر روز آشکارتر میشود…
Hesam
این روزها تنها هنر آدم ها دل شکستن است…