Hesam
بعضي وقتا تو دعوا با عزیزت فقط بايد نگاش کني! سکوت کني!فحشاشو بده و بهونه هاشو به جون بخري تموم که شد بغلش کني و آروم در گوشش بگي : با من نجنگ ... من دوست دارم ...
Hesam
ثانیه های انتظار پشت چراغ قرمز را تاب بیاورید شاید خدا دارد : آرزوی کودک دست فروش را براورده میکند
Hesam
گـاهـی بایـد لبـخند زد و رد شـد بگذار فکر کنند نفهمیده ای !!!
Hesam
آری از پشت کوه آمده ام !!! چه میدانستم این ور کوه باید برای ثروت حرام خورد برای عشق خیانت کرد برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم می گویند: از پشت کوه آمده... ترجیح میدهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگها باشد ! تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ...
Hesam
دست همیشه برای زدن نیست .... کار دست همیشه مشت شدن نیست ..... دست که فقط برای این کار ها نیست ..... گاهی دست میبخشد ..... نوازش میکند ..... احساس را منتقل میکند ..... گاهی چشمها به سوی دست توست ..... دستت را دست کم نگیر ........
Hesam
درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست. "حسین پناهی
Hesam
ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﯾﺾﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﻭﻓﺘﯽ ﺁﻗﺎ ﺩﮐﺘﺮﻩ ، ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ … ﺑﮕﻮ ﮐﺠﺎﺕ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﭼﺘﻪ ﺯﻝ ﻣﯽ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ؟ !! ﯾﺎﺩﺗﻮﻧﻪ … ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﮕﻪ ﻣﺮﯾﻀﯽ ﻣﻮﻥ ﭼﯿﻪ؟؟ … ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯽ ﺳﭙﺮﺩﯾﻢ؟ … ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﺎﺩﺭﻣﻮﻥ، ﻫﻤﻮﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ … ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ، ﺩﺭﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ … ﺣﺎﻻ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺎﺩ؟ ﺧﺐ ، ﺗﻮ ﺟﻮوﻥ ﺷﺪﯼ ، ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ !!! ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﻬﺶ … ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺘﺸﻪ ، ﺗﻮﺍﻡ ﻣﺜﻞ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﺕ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪ … ﺣﺴﺶ ﮐﻨﯽ!!! ﺣﺎﻻ ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻩ ، ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺰﻧﻪ … ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ !!! ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻬﺶ ﺑﺎﺷﻪ …
Hesam
اولش شیرینه اولش عشق سرزده میاد تو دلت اما... اخرش تلخ آخرش تموم هستی ات رو ازت میگیره تا از دلت دست برداره
Hesam
گاهی ارزش داره از همه چیزت بگذری تا لبخند رو به لبای یکی هدیه کنی گاهی میتونی با یه کار کوچیک همون لبخند رو بکاری رو لباش گاهی مهم اینه که بخوای بخندونی اون وقت خدا هم میخنده گاهی از خودت بگذر ... فقط گاهی ...
Hesam
من دیوانه نیستم فقط کمی تنهایم همین ! چرا نگاه می کنی ؟ تنها ندیده ای ؟ به من نخند ، من هم روزگاری عزیز دل کسی بودم
Hesam
پایانی برای قصه ها نیست، نه بره ها گرگ میشوند نه گرگها سیر! خسته ام از جنس قلابی آدمها... دار میزنم خاطرات کسی را که مرا دور زده، حالم خوب است... اما گذشته ام درد میکند!!
Hesam
وقتی سرفه ام میگیرد همه با لیوانی آب به سراغم می آیند... اما وقتی دلم میگیرد.. بیخیال بگذریم...
Hesam
یه وقتایی لازم نیست حرفی زده شه بین دو نفر...
همین که دستت رو آروم بگیره.....
یه فشار کوچیک بده.....
این یعنی من هستم تا آخرش.....
همین کافیه....!
Hesam
امشب آسمانم تاب کشیدن ابرها را ندارد کاش ابرها ببارند شاید آسمانم نفسی تازه کند