Hesam
شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش ! من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود ، به امیدی که تو فانوس شب من باشی . . .
Hesam
عادت کن که عادت نکنی ، که اگه عادت کنی نمی تونی عادت نکنی !
Hesam
دستم را بگیر . . . ! ببر . . . ! به دور دست هایی که در دسترس هیچ . . . ! دستی نباشم . . . !
Hesam
نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خویش ما را به ناز فروشان نیاز نیست تا خدا بنده نواز است به بنده چه نیاز است
Hesam
به مامانم میگم من شام بیرون میخورم ، هوس فست فود کردم … میگه نمیخواد ، فردا شب هوس کن !
Hesam
خودم رو کشتم رفتم مهندسی رباتیک گرفتم فامیلمون برگشته میگه عقربه بزرگه ساعت خونه مون افتاده ، می تونی جا بندازیش !؟
Hesam
یاد تو حس قشنگی است که در دل دارم چه تو باشی چه نباشی “نگهش میدارم” . . . .