Hesam
خدایا التماست می کنم همه دنیایت ارزانیِ دیگران ! ولی ... آنکه دنیایِ من است مالِ دیـگری نباشد...
Hesam
می ترسم از اینكه روزی یك جایی من و تو خیلی دور از هم شب و روز در آغوش یك غریبه بی قرار هم باشیم ... و بعد از هر بار هم آغوشی به یاد آغوش هم بیصدا گریه كنیم !
Hesam
مگر خودت نگفتی خداحافظ؟ پس چرا وقتی گفتم"به سلامت" نگاهت تلخ شد؟ برو به سلامت دیگر هم سراغم را نگیر! خسته تر از آنم که بر سر راهت بنشینم و دلیل رفتنت را جویاشوم...
Hesam
از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم/خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد/وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد/ تا نگویند که مستان ز خدا بی خبرند...
Hesam
چفیت عزیز مادر چرا اینقدر پر خاکه/ یه چیزی از تو به من دادنو گفتن که پلاکه/به جز اون واسم اوردن یه پیشونی بند قرمز یادم افتاد که میگفتی نبینم گریه تو هرگز.