دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حیدر
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(141 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(106 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

حیدر
حیدر

قبض آب غضنفر زیاد میاد به بچه هاش میگه ، فردا که رفتم پرینت آب رو گرفتم معلوم میشه کی هی میره دستشویی !

حیدر
حیدر

آیا می‎‏دانید که دلفین‏ها آن قدر باهوشند که در طی چند هفته می‏توانند انسان‏ها را طوری تربیت کنند تا روی لبه استخر بایستند و برای آن‏ها ماهی پرت کنند!؟

حیدر
حیدر

خخخخخخخخخخخخ چیست؟ تیکاف غضنفر به مدت ۱۰ ثانیه قبل از تف کردن !

حیدر
حیدر

ماشین رو بردم سرویس، میگم فـــیلترش هم بذار، میگه فـیــلتر هوا؟ پ نه پ فیلتــر شکن بذار ماشین شبا بتونه بیاد هرجا نمیشه بری

حیدر
حیدر

صبح از خواب بيدار شدم، مامانم ميگه خوب خوابيدى؟ تا اومدم بگم: پـَـَـ ... گفت: پـَـَـ نَ پـَـَـ و زهرمار، پـَـَـ نَ پـَـَـ درده بيدرمون، پـَـَـ نَ پـَـَـ كوفت، پـَـَـ نَ پـَـَـ مرض... گفتم: خوب حالا چرا ميزنى؟ گفت: پـَـَـ نَ پـَـَـ ميخاى بشينم باهات درد ودل کنم پَـــ نَ پَــــ ش کنی بذاری [!]بوک!

حیدر
حیدر

دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم از راه اومده میگه خوابه؟ میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!!!!

حیدر
حیدر

به داداشم میگم سر رات داری میای یه لیوان ابم بیار بهم میگه تشنته میگم:پـَـَـ نَ پـَـَـــ من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم

حیدر
حیدر

مانتوش ۱۵ سانت بالای باسن مبارکشه، آرايششم که شبيه جن و پری شده ... حالا بماند که موهاش قرمزه ! ميگه به نظرت برم بيرون گشت ارشادم بهم گير ميده ؟! پَ نه پَ ميبرنت صدا و سيما تو برنامه‌ی زلال احکام به سوالات شرعی مردم پاسخ بدی.....

حیدر
حیدر

همیشه با کسی دردُ دل کنید که دو چیز داشته باشد یکی "درد" دیگری "دل" ! غیر از این باشد به تو می خندد..

حیدر
حیدر

پیر مرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختر جوان ، رو به روی او ، چشم از گل ها بر نمی داشت . وقتی به ایستگاه رسیدند ، پیر مرد بلند شد ، دسته گل را به دختر داد و گفت : می دانم از این گل ها خوشت آمده است به زنم می گویم که دادم شان به تو . گمانم او هم خوشحال می شود . دختر دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه کرد که از پله های اتوبوس پائین می رفت و وارد قبرستان کوچک شهر می شد

حیدر
حیدر

پیر مرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختر جوان ، رو به روی او ، چشم از گل ها بر نمی داشت . وقتی به ایستگاه رسیدند ، پیر مرد بلند شد ، دسته گل را به دختر داد و گفت : می دانم از این گل ها خوشت آمده است به زنم می گویم که دادم شان به تو . گمانم او هم خوشحال می شود . دختر دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه کرد که از پله های اتوبوس پائین می رفت و وارد قبرستان کوچک شهر می شد

حیدر
حیدر

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم بعد از این بوسه دگر بار خطایی نکنم بوسه دادی و چو برخاست لبم از لب تو توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم.

حیدر
حیدر

سکوت میکنم و به چشمانم اجازه میدهم فریاد بزنند ....و تو مجبور میشوی گوشهایت را محکم بگیری .....تا فریادِ احساس من پرده وجدانت را پاره نکند.........

حیدر
حیدر

سپاهان رضایت‌نامه حیدری را صادر نکرد [لينک]

حیدر
حیدر

آیا تیم رئال هم چینی میشود؟؟؟؟!!! [لينک]