علی بی غم
خبرنگار رفته تو یه روستا سوال میکنه با یارانه تون چیکار کردین؟ مرده میگه: قبضهامونو پرداخت کردیم، چندتا قسط دادیم، شهریه دانشگاه دخترمو دادیم، یه تراکتور هم خریدیم! تازه یه مقداری هم پس انداز کردیم!!
علی بی غم
............................................
علی بی غم
خواهم امشب به ميخانه که آواز کنم شاه کلیدم بدهید تا در دل باز کنم منکه آلوده به خمرم شرابم بدهید تا که شکوه بر معشوق همه ساز کنم ...
علی بی غم
خمار آلوده ام امشب در اين ميخانه ات هستم
الا ساقي بده مي را كه من ديوانه ات هستم
همان پيمانه ات آخر تو مستم كن دگر ساقي
منم آن شهره شهرو همان افسانه ات هستم
علی بی غم
خواهي كه اساس عمر محكم يابي يكچند به گيتي دل خرم يابي از خوردن مي دمي تو فارغ منشين تا لذت عمر را دمادم يابي