روزهايي که هنوز لبخند جايش را به اشک نداده بود.. و تنهايي برايم يک واژه ناشناخته بود! روزهايي که عشق معناي پاک تري داشت، محبت بي بهانه بود و بهار شادي هنوز از راه نرسيده خزان زده نمي شد!!!
تو مدرسه من با ساندویچای خونگیم معروف بودم حالا هم تو دانشگاه! همه میگن باز این لقمشو درآورد و من هنوز افتخار میکنم به ساندویچای ماماتم و هر روز میبرمدلشونم آب
دلَم که تنگ میشوَد . . . خنده هایَت را دیوانه وار زمزمه میکَنَم!/// میدانی . . . نگه داشته بودمشان برای روز مبادا . . . همین روزهای بی خاطره . . . #بدون-مخاطب

13 سال و 1 ماه و 13 روز و 8 ساعت و 30 دقيقه قبل