جای #شما خالی چند روز پیش رفتیم #گردش با بچه های #فامیل رفتم ذرت مکزیکی بخرم از قضا پولام #نو بود مرده میخنده میگه #عیدیاتهرفتیم سوار #ماشین شدیم دارم #کرایه رو حساب میکنم مرده نیشخند میزنه میگه #عیدیاته آخه مگه هر پول تازه ای عیدیهآخه آدم با پول عیدیش میاد #ذرت-مکزیکی میخرههیچی دیگه اون روز #سوژه ی اقوام بودیم ما
یـَـک آدمی ام که هرساعتی از #شبانه-روز بخوام #بیدار بشم, حتی اگه چشامو باز کنم ببینم میز #شام رو چیدن, حتما و حتما باید روز خودم رو با #صبحانه آغاز کنم , انگار زورم کرده باشن / چه کلی کار داشته باشم توی #خونه, چه بایستی برم #بیرون, دیرم شده و ملت #معطل منن, تا #صبحانهم رو #مُفصّل و با #خونسردی کامل به دور از #هیاهو ها میل نکنم از جام #جُنب نمیخورم / فکر کنم اینا تا حدی هم تاثیرات #فرهنگسازیایه که دوران #مَدَرسهرفتنمون روو ما انجام دادن و میترسوندن که یوقت #تنبل و #درس-نخون بار بیایم / واس همین از #بچگی مثلا وقتی #همکلاسیای میگفت که بصورت صبحونهنخورده سر کلاس حاضر شده, یا که بکل اعتقادی بهش نداره, من اصن به یه چشم دیگهای میدیدمش مثکه از که #فضا اومده باشه, واسم قابل #هضم نبوده .. .
تو هر #خانواده ای همیشه یه نفر هست که با کاراش خیلی بقیه رو #میخندونه و #شاد میکنه تو خانواده ی ما هم #عمه و #دخترعمم این پست رو دارن ینی امشب تا حد #مرگ خندیدیماز خنده ی زیاد #گریمون گرفته بودتمام #اعما و #احشاء من درد میکنه

13 سال و 1 ماه و 10 روز و 8 ساعت و 26 دقيقه قبل