از سری سوتی های جدیدم ........... صبح بیدار شدم دیرم شده یه تی شرت جدید خریده بودم تند تند پوشیدم از خونه زدم بیرون دیدم تو مترو مردم یه جوری منو نگاه می کنند وقتی از مارو اومدم بیرون دوتا دختر افتاده بودند پشتم و هی می خندیدن منو بگو این شکلی رسیدم یونی دیدم موقع امتحان دختره پشت سریم باز داره می خنده و به دوستش یه چیزی میگه منم خیلی ریلکس بهشون محل نذاشتم و به امتحانم پرداختم بعد امتحان بچه ها هی میومدن طرفم و یه کم می خندیدن و میرفتند خلاصه منم عصبانی شدم زود اومدم خونه تا رسیدم خونه تی شرت رو که در اوردم یهو دیدم هیچکدوم از مارکای لباس رو نکنده بودم جالب تر اینه که تا اومدم خونه وقتی مامانم منو دید داشت از خنده غش می کرد

13 سال و 1 ماه و 12 روز و 10 ساعت و 30 دقيقه قبل