چند روز پیش سوار #ماشین شدم میخواستم برم #انزلی خلاصه دیدم یک عدد ننه جلو نشسته همین که حرکت کردیم ننه میخواست #کمربند شو ببنده هر چی دنبال این #قفل-کمربند گشت پیداش نکرد .....قفل کمربند #پشت-صندلی-گیر-کرده-بود اون نمیدید ولی من میدیدم.....میخواستم ببینم آخرش چیکار میکنه بیخال بستن کمربند میشه یا نه.... بعد یهو #کمربندو-از-سمت-خودش-بست-تو-قفل-کمربند-راننده.....من که اول .....گفتم بیخیال راننده که نمیبنده ....خلاصه یهو دیدم #راننده-دستپاچه-شد که کمربند ببنده آخه از این #گشتای-ویژه دیده بود که کنار خیابون وامیستن #جریمه-میکنن .....بنده خدا هر چی خواست کمربندو جا بندازه تو قفل نمیرفت اینقد طولش داد تا رسید به #پلیس......دیگه دید دیر شده کار از کارا گذشته #با-دستش-نگه-داشت-رد-شدیم .....نگاه راننده به ننه : خود ننه: من:
چه #دورانی بودا!!برگردیم به 8-9ماه پیش!یه #مریم داشتیم687چقدر که #سرزنده بود...و چه بگو و #بخندایی داشتیم باهاش!رفت!!! یه #امیر داشتیم البته الان داریم #فال!فعلا که درگیر #چشم و #موی طرفه!!!یه #آرین داشتیم تکیه کلامش #سالار بود که فک کنم #عاشق شد سر گذاشت به بیابونای تهران!!! فقط این وسط #امیرحسین یکم #نرمال تر به نظر میرسه....دوستای #قدیمی یه چیز دیگه هستن
بابا مامان شما هم مثه بابا مامان ِ من فکرشون تو همون سال 57 گیر کرده ؟ فکرشون قدیمی ِ یه چهارتا ضرر از نتُ چتُ اینجور چیزا شنیدن فک میکنن الان من نشستم پای نت حتما یکی داره از راه بدرم میکنه روزی نیست که ای بابام یه داستان از روابط اینترنتی که آخرش به بدبختی کشیده شده تعریف نکنه الانم که بازنشست شده همش تو خونه س دیگه بدونین چی میکشم حالا منم یه آدمیم که اصن اهل یاهو رفتنُ چت کردن نیستم خیلی کم اونم اگه ضروری باشه میرم .. نت اومدن من فقط برا دنبالر ِ اینجا هم تا جایی که میتونم اجازه نمیدم کسی وارد حریم خصوصیم شه اما والدین مکرمه فک میکنن الان دارم چه کارا میکنم ُ چه حرفا ردوبدل میکنم .. من میرم سر به بیابون میزارم دیگه ..

13 سال و 1 ماه و 10 روز و 49 دقيقه قبل