پلک هایی که تا وقتی خون ……..در رگ هایشان جاری است ……..
هردم برهم بوسه می زنند ……
پلک هایی که از سحر تا پاسی از شب …….
برای در آغوش کشیدن هم …….
لحظه شماری می کنند ………
پلک هایی که حتی …..
حتی برای دقیقه ای کوتاه هم نمی توانند …….
دوری از یکدیگر را تاب بیاورند …….
پلک هایی که ……..در لحظه مرگ هم در آغوش یکدیگر جان می دهند ……
عشق را باید از آن ها آموخت ……. از پلک ها ……..
بعضی وقتا انقدر دلتنگ کسی میشی ……..
که اگه بفهمه …….خودش از نبود خودش …… خجالت میکشه …….
بغضے داشتم که ترکیــــــــــــد..
اما هر چقدر گونه هایم را لمس مے کنم
خبرے از تر شدن نیست..
مے خواهم چشم هایم را طلاق بدهم
اجاقشان
کــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــور شده.............!!

13 سال و 1 ماه و 9 روز و 2 ساعت و 29 دقيقه قبل