مدت هاست دلم احساس سنگینی می کند... مدت هاست یاد گرفته ام گریه نکنم ... مدت هاست دلم نتوانسته خودش رو سبک کنه ... مدت هاست دیگر در عمق قلبم کسی لانه ندارد ... مدت هاست تمام باورم این است که هرچه بود تمام شد، چه خوب چه بد نسیمی بود که وزید و رفت ... مدت هاست دل تنگ بارانم ... مدت هاست عاشقی را از یاد برده ام ... مدت هاست یاد گرفته ام بگویم، بنویسم خوبم تا بقیه بشنوند و بخوانند و باور کنند که خوبم ... نمی دانم که مدت هاست چرا این گونه شده ام ...
ای کاش می دانستی که بت ها به دروغ دوست داشته می شوند اما نمی توانند دوست بدارند
ای کاش باور می کردی که بت ها شکستنی اند،
ای کاش باورمی کردی که عشق هرگز نمی میرد وخون سرخ زندگی را دررگ های من وتوجاری خواهدساخت...

13 سال و 1 ماه و 8 روز و 2 ساعت و 30 دقيقه قبل