@معین رفاقت رو از دست فروش بازار نخریدم، بلکه تو کوچه های خاکی محله مون یاد گرفتم. پس خوب میدونم که برای کدوم رفیق زمین بخورم که از زمین خوردنم شاد نشه بلکه دست خاکیم رو بگیره و از زمین بلندم کنه
روزی مجنون از سجاده شخصی عبور می کرد.مرد نماز راشکست وگفت:مردک! درحال رازو نیاز باخدا بودم تو جگونه این رشته را بریدی؟ مجنون لبخندی زد و گفت:عاشق بنده ای هستم و تو را ندیدم و تو عاشق خدایی و مرا دیدی!

13 سال و 1 ماه و 10 روز و 12 ساعت و 41 دقيقه قبل