نیلوبانو ^_^
می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ... !!
نیلوبانو ^_^
گاهی که میرسم به تَهِ تَه ِخط گرفتاریهام... همونجا که حرفی نمی مونه جز شکایت کردن!!!! چشمامـو میبندم و به بعضی آدمـهـای دیگر فکــر میکنم ... به آدماے گرفـــتار تر، مـــریض تر، تنـــهاتر ... خدایا شکــــرت ...
نیلوبانو ^_^
جوانیهایت را با بچگیهایم پیر کردم ... مرا به موی سپیدت ببخش مادر !!! مرا به موی سپیدت ببخش پدر !!!
نیلوبانو ^_^
در دنیای ما،حتی گرگها هم افسردگی گرفته اند و دیگر گوسفندان را نمی درند به نی چوپان گوش می دهند و می گریند...
نیلوبانو ^_^
می خواهم عوض شوم ! چرا باید دلتنگ باشم ؟ تو باید دلتنگ شوی ...می خواهم آن سیب قرمز بالای درخت باشم... در دورترین نقطه ... دقت کن رسیدن به من آسان نیست , اگر همتش را نداری آسیب به درخت نرسان !!!!به همان سیب های کرم خورده روی زمین قانع باش ................!!!
نیلوبانو ^_^
چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم... تمبر و پاکت هم هست و یک عالمه حرف... کاش کسی جایی منتظرم بود...
نیلوبانو ^_^
ای رویای همیشه خیسم... ای باور خیال... ای احساس ناب ....به تو اندیشیدن را باوری ساخته ام در تکرار غریبانه ی عمرم... نمیدانی چه اندازه شیرین است حتی گذر از خاطر تو و تکرار دوباره ی لمس هوای جا مانده ازعطر تنت... دوست دارم این خیال خام را.... تا همیشه...
نیلوبانو ^_^
دو گروه از مردان هيچگاه به زندگي عادي باز نخواهند گشت ؛ آنان که به " جنگ " رفتهاند ، و آنان که " عاشق " شدهاند
نیلوبانو ^_^
تا وقتی خودت هستی قبولت ندارند اما وقتی نقاب میگذاری میشوی بتشان.......

13 سال و 1 ماه و 8 روز و 12 ساعت و 16 دقيقه قبل