دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امیرحسیــن :-)

همه چی درباره خودم: درباره من:تو بیمارستان به دنیا اومدم از بچگی بزرگ شدم چند سال سن دارم تو دو... درباره »
امیرحسیــن :-)
مرد
امتیاز: 10536

دنبال‌شدگان

(840 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(668 کاربر)

گروه‌ها

(160 گروه)

بازدید

امیرحسیــن  :-)
imam hosein2.jpg امیرحسیــن :-)

پايِ دختر بچه وقتي غرق تاول ميشود . . . پا به پايش كارواني هم معطّل ميشود . . . دستْ بسته، خواب هم باشد بيفتد از شتر . . . پهلوان باشد دچار ِ دردِ مَفصَل ميشود .

سید قاسم
08.jpg سید قاسم

این تصویر عشق است.......این عکس عشق را چه زیبا شرح داده است

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

@خــانـومـ ســـیــبシ تولد تولد بیا شمعارو فوت کن ..... تا 100 سال زنده باشی .... آبجی گلم تولدت مبارک ...

*°• ƸӜƷ gilas khanumi ƸӜƷ *°•
*°• ƸӜƷ gilas khanumi ƸӜ...

چرا هر اشغالی به خودش اجازه میده بیاد خصوصی و توهین کنه. جات تو طویلس با اون تربیتت

این ارسال را بازنشر کرده است.
ツ سارینا ツ
untitled.png ツ سارینا ツ

عشقه منه

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیرحسیــن  :-)
imam_reza.jpg امیرحسیــن :-)

رضا جان عمريست كه گوشه نشين محبتم اين گوشه را به وسعت دنيا نميدهم يا امام الرئوف السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

آدامس خرسی میخوام

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

@bahar

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

بیاید برا یکی از بچهاااااااااا به جمع اکثریت . . . تولد بگیریم

باران(نمک خاندان)
باران(نمک خاندان)

عشق فقط این نیست که وقتی کنار عشقتی دستش رو بگیری و بگی عاشقتم.عشق واقعی وقتیه که دست تقدیر بینتون فاصله انداخته و از هم جدایید ولی به عشقت خیانت نکنی و برای فرار از تنهای با هر ناکسی رفیق نشی.همین...

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

تولد هیچ کدوم از بچهای خودمونم نیست براش تولد بگیریم . . . .

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

از بعضیاااااااا حالم بهم میخوره . . .

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

به کسی دل نبند ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیمیادش بخیر

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

شما یادتون نمیاد خط کشهائی که محکم می زدیم رو مچ دستمون دستبند می شد