امیرحسیــن :-)
فقط به خاطر زهرا به ما امان بدهید / قسم به عصمت آن چادری که خاکی شد
امیرحسیــن :-)
سیــــــــــــــــــــــاوشم دیگه آروممون نمیکنه . . .
امیرحسیــن :-)
خودمونیمــــــــــــــــــا هیچ کـــــــــی دلو و دمـــــــــــاغ خندیدن نداره . . . خودش یکی من
امیرحسیــن :-)
دوباره بغض، دوباره شب سکوت خیس چشم ها دوباره من ، دوباره تو بدون لمس دست ها سوای من ، سوای تو دوباره این دوباره ها ...
امیرحسیــن :-)
از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل از همان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید آدمیت مرد گرچه آدم زنده بود...
امیرحسیــن :-)
نماز عشق نیّت کرد ما بین در و دیوار ....ولی زان پس رکوع خود میان کوچهها میکرد