امیرحسیــن :-)
بادها نوحه خوان بیدها دسته ی زنجیر ها لاله ها٬یاسها سینه زنان حرم باغچه برگ ها گریه کنان ریختند طبل عزا را بنواز ای فلک خیمه خورشید سوخت
امیرحسیــن :-)
به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی است ، بی تو دنیای من ای دوست پر از “تنهایی” است . .
امیرحسیــن :-)
هفت شهر عشق ، شهر اول : نگاه و دلربایی ، شهر دوم : دیدار و آشنایی ، شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی ، شهر چهارم : بهانه ، فکر جدایی ، شهر پنجم : بی وفایی ، شهر ششم : دوری و بی اعتنایی ، شهر هفتم : اشک ، آه ، “تنهایی”
امیرحسیــن :-)
تو را بخاطر درهم چه درهمت کردند...
امیرحسیــن :-)
چه قدر خوب بود اون موقـــــــــــــــــــــــع ها که با هم بودیم .............رو سر هم قسم میخوردیم .......ولی نمیدونم یهو چی شد...
امیرحسیــن :-)
برگ های پاییزی سرشار از شعور ِ درخت اند و خاطرات سه فصل را بر دوش می کشند آرام قدم بگذار بر چهره ی تکیده ی آن ها این برگها حُرمت دارند... درد ِ پاییز ،درد ِ ” دانستن ” است