امیرحسیــن :-)
شاید آرام تــر می شدم فقــط و فقـــط اگر می فهمیدی حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی نوشته نشده اند !!!
امیرحسیــن :-)
تجربه نشون داده که همه کارشون درسته و فقط من کارام اشتباس !!
امیرحسیــن :-)
عمرم الکی پات گذاشتم .... ولی این نیز بگذرد
امیرحسیــن :-)
مادرم اين روزها غصه اش اينست تابوتش چ شكل باشد تا حجم بدن نحيفش معلوم نشود آن وقت... تو بي حيا تو بي عفت تو بي چشم و رو... همه اش عرياني.... بدنت... نگاه هايت... صدايت... راه رفتنت... كجاي تو حجاب دارد تا من بنازم به آن؟ نگاه هايـــ هرزه ات؟ صدايـــ كش و قوس دارت؟ راه رفتن اَجَق وجَقَت؟ كدامش پاسخ درد بازوي مادرم"سلام الله عليها" مي شود؟ مادرم غصه مي دهيـــ عيب نيست؟
امیرحسیــن :-)
توسط پیامک
گفتی که:روزی تنهایت خواهند گذاشت به جز من! و درست از همان لحظه به بعد...خودم را برای رفتنت آماده کردم!!
امیرحسیــن :-)
دُر سنگ مزار خانوم حضرت رقیه (سلام الله علیها)
امیرحسیــن :-)
در کجای قرن چندم ایستاده باشم! مهم این است که من همچنان رعیتم و تو اربابی حسین ...
امیرحسیــن :-)
لباس مشکی من یادگاری زهراست ...
امیرحسیــن :-)
الهی به رقیه ....الهی العفو
امیرحسیــن :-)
سر مزار امیر نشسته بودم که یه جوون اومد و گفت: شما با این شهید نسبتی دارین؟ گفتم: بله! من برادرش هستم گفت: راستش من مسلمون نبودم بنا به دلایلی به زور مسلمون شدم اما قلباً اسلام نیاوردم... ... یه روز اتفاقی عکس برادرتون رو دیدم حالت عجیبی بهم دست داد انگار عکسش باهام حرف میزد با دیدنش عاشق اسلام شدم قلباً ایمان آوردم...