امیرحسیــن :-)
معجر ز سرت بود وقتی عباس هم بود ... معجر ز سرت رفت وقتی سقا هم رفت ...وای زینب
امیرحسیــن :-)
عشقــ تــــــــــو شوخی زیبایی بـــود کهـ خداونــ ـد بــا قلبــ منــ کـرد ! زیبــا بـــــود امـــا شوخی بــــود ! حـــالا . . . تـــو بی تقصیری ! خدای تــو همـ بی تقصیــر استــ ! منــ تــــ ـــاوانــ اشتباهـ خــود را پـسـ میدهمـ...!! تمــ ـامـ اینــ تنهایی تــــ ــــاوانــ « جدّی گرفتنــ آنــ شوخی » استــ....!!
امیرحسیــن :-)
پر کن دوباره کِیْل مرا ایها العزیز آخر کجا روم به کجا ایها العزیز رو از من شکسته مگردان که سالهاست رو کردهام به سوی شما ایها العزیز جان را گرفتهام به سردست و آمدم از کوره راههای بلا ایها العزیز وادی به وادی آمدهام از درت مران وا کن دری به روی گدا ایها العزیز چیزی که از بزرگی تو کم نمیشود این کاسه را ... فاوف لنا... ایها العزیز خالیتر از دو چشم من این جان نیمه جان محتاج یک نگاه تو یا ایها العزیز - ما- جان و مال باختگان را رها مکن بگذار بگذرد شب ما ایها العزیز دستم تهی است... راه بیابان گرفتهام دست من و نگاه شما ایها العزیز
امیرحسیــن :-)
حسبنا الله و نعم الوکیل ، نعم المولا و نعم النصیر
امیرحسیــن :-)
هیزم ها را محیا کرده اند ... کبریت ها آماده تر از همیشه ... طناب ها را سیقل داده اند تا دست را دردناک تر برنجاند ... این روز ها را فقط روی زمین خاکی قدم نحسشان را میگذارند ... تا روی چادر خاک چکمه ها را پاک کنند ... حسن (ع) در هر رفت و آمدش صورت مادر را ... و زهرا (س) هنوز داغ دار پدر است ... اذان را ادامه نده ... مادر ...................................................