امیرحسیــن :-)
حالم گرفته از این شهر که آدم هایش همچون هوایش ناپایدارند ! گاه آنقدر پاک که باورت نمی شود گاه چنان آلوده که نفست می گیرد . . .
امیرحسیــن :-)
گل هاش توی دستش بود ! نشسته بود لب جدول ! رفتم نشستم کنارش ! گفتم : برای چی نمیری گلات رو بفروشی ؟! گفت : بفروشم که چی ؟! تا دیروز میفروختم که با پولش آبجیمو ببرم دکتر ! دیشب حالش بد شد و مرد ! با گریه گفت : تو میخواستی گل بخری ؟! گفتم : بخرم که چی ؟! تا دیروز میخریدم برای عشقم ! امروز فهمیدم باید فراموشش کنم ! اشکاشو که پاک کرد ، یه گل بهم داد ؛ با مردونگی گفت : بگیر ؛ باید از نو شروع کرد ! تو بدون عشقت ، من بدون خواهرم . . . . !
امیرحسیــن :-)
توسط پیامک
عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری من سخاوت دیده ام دل را به هرکس می دهم شرم دارم پس بگیرم آنچه رابخشیده ام
امیرحسیــن :-)
دلم برای خاطرات خاک خوردمان تنگ شده است ...
امیرحسیــن :-)
یااااااااااااااااااادش بخیر ..............پارسال این موقع با هم فهر بودیم ..........بعد برج 11 بود آشتی کردیم رفتیم پارک ارم ........چه حالی داد .......یادش بخیر