امیرحسیــن :-)
آن شب بحث درباره انتخابات جدید و شرایط کشور بعد از فرار بنی صدر بود. بهشتی عادت داشت وسط صحبت؛ مثل معلمها؛ بحث را قطع و سوال بکند. آن موقع هم همین کار را کرد. نگاهی به اطراف کرد و گفت: بوی بهشت می آید؛ نه؟ به دقیقه هم نکشید که بمب منفجر شد.
امیرحسیــن :-)
همه رفتند کسی دور و برم نیست....
امیرحسیــن :-)
من چک نویس دوست دارم هاش بودم......روی من تمرین میکرد...
امیرحسیــن :-)
لحظه ها را با تو بودن ...در نگاه تو شکوفتن ...حس عشق در تو دیدن ...مثل رویای تو خواب..
امیرحسیــن :-)
با شما هستم ، آقای احمدی نژاد : ما از الست طایفهای سینه خستهایم ما بچههای مادر پهلو شکستهایم امروز اگر سینه و زنجیر میزنیم فردا به عشق فاطمه شمشیر میزنیم ما را نبی قبیله سلمان خطاب کرد روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد از ما بترس، طایفه ای پر ارادهایم ما مثل کوه پشت علی ایستادهایم
امیرحسیــن :-)
می دونی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تعطیل است. ===========================================
امیرحسیــن :-)
باید یه فکری به حال دل کرد ...
امیرحسیــن :-)
توسط پیامک
هر کی به ما رسید،طرح فراموشی فعال کرد
امیرحسیــن :-)
وقتی مشکی مد باشه خوبه وقتی رنگ مانتو شلوار باشه خوبه وقتی رنگ عشقه خوبه! وقتی رنگ کت و شلوار باشه با کلاسه! اما... وقتی رنگ چادر من مشکی شد بد شد! افسردگی می آورد! دنبال حدیث و روایت می گردند که رنگ مشکی مکروهه!
امیرحسیــن :-)
امشب دنبالر چرا اینطوریه ؟؟؟؟؟؟؟؟هیچ کس شاد نیست ..خودمون کم داریم ...