امیرحسیــن :-)
یادش بخیـــــــر ! بچه که بودیم تابستانها کله سحر دوچرخه زوار در رفته دوران طفولیت پدر بزرگ را بر میداشتیم و با پسر های تُخس همسایه در لیگ دوچرخه سواری کوچه مان شرکت میکردیم !! وچنان ذوق و شعفی از خودمان بروز میدادیم که انگار با بنز اهدایی به انصاریـــفر قهرمان رالی شده ایم و عُمرَن جواب سلام شوماخر راهم نمیدهیم !! سر شب هم والده محـــترم کمر همت را می بستند و متُدهای روان شناسی فراگرفته از خانم دکتر"فــردوسی" را به کار میبردند تا مثل بچه آدم عودت فرمائیم به متزل (!!) ما هم طبق معمول ممانعت ورزیده و مجبورشان میکردیم تا متوسل شوند به زور و یک قرار خصوصی بین کف دست نامبرده و لُپ اینجانب گذاشته میشد. البته ما بچه خوبی بودیم و با چک اول عقلمان می آمد سرجایش و منزل را منور میکردیم به قدوم پـــر خیر و برکتمان ..!!
امیرحسیــن :-)
هر كه گناهي و خواهش حرامي او را پيش آيد و از ترس خدا آن را ترك نمايد حق تعالي جهنم را بر او حرام گرداند و او را از ترس بزرگ قيامت ايمن گرداند.حضرت محمد صلوات الله علیه واله اگر در جایی زندگی کنیم که : هـــرزگی مــُـد ؛ بی آبرویـــی کـــلاس ؛ مستی و دود تفریـــح ، دزد بودن و لـــاشخوری و گـــرگ بودن رمز موفقیت باشه ... پس باید بپذیریم که جهنم هم جای بدی نیست و نباید به قسمت آخر اعتراضی داشته باشیم ... ازقدیم گفته اند عوض گله ندارد ...
امیرحسیــن :-)
از شهیدان مانده تنها جامه ای **نام و امضا ، وصیتنامه ای ** گر وصیتنامه ها را خواندایم پس چرا بین دو راهی مانده ایم؟
امیرحسیــن :-)
دو و چهار و سه ، چهار.... منزل ِ خداست؟ الو، سلام این منم مزاحمی که آشناست.. هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است؛ ولی هنوز پشت خط ، در انتظار ِ یک صداست... شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است؛ به ما که می رسد حساب ِ بنده هایتان جداست؟ الو؛ دوباره قطع و وصل ِ تلفنم شروع شد! خرابی از دل ِ من است یا که عیب سیم هاست؟! چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر... صدای من چطور؟ خوب و واضح و رساست؟ اگر اجازه می دهی، برایت درد و دل کنم؛ شنیده ام که گریه بر تمام درد ها دواست؛ دل ِ مرا بسوی خود بخوان که تا سبک شوم پناهگاه ِ این دل ِ شکسته خانه شماست؛ خدایا مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم دوباره زنگ می زنم؛ دوباره تا خدا خداست...
امیرحسیــن :-)
گفتند حسین خرازی را آورده اند بیمارستان. رفتم عیادت . از تخت پایین آمد و بغلم کرد.گفت : دستت چی شده؟ دستم شکسته بود. گچ گرفته بودمش. گفتم هیچی حاج آقا! یه ترکش کوچیک خورده شکشته. خندید. گفت : « چه خوب ! دست من یک ترکش بزرگ خورده قطع شده .»
امیرحسیــن :-)
یادم باشد:شمری که سرامام حسین(ع)رابریدجانبازجنگ صفین بودکه تامرزشهادت پیش رفت... یادم باشد:هر روز از خدا ببخش بخواهم بخاطر کوبیدن تمام درهایکه خانه اش نبود و ... یادم باشد: ...