امیرحسیــن :-)
انگشت كوچك لايق انگشتر است : آهن و فولاد از يك كوره مي آيند برون : آن يكي شمشير گردد ديگري نعل خر است : گرببيني ناكسان بالا نشينند صبر كن : روي دريا كف نشیند ، قعر دريا گوهر است.
امیرحسیــن :-)
مهم نيس کف پات روشستي يانه حتي مهم نيس کف پات نرمه يا زبر،امااين مهمه که وقتي اززندگي کسي ردميشي رد پاي قشنگي ازخودت به يادگار بگذاري
امیرحسیــن :-)
شبى روبه عرش کبرياکردم خودم راازغم دنيارهاکردم "نداآمد بگوآنچه نيازتوست" برايت بهترينهارادعاکردم...
امیرحسیــن :-)
همين مسير را ادمه دهى به يک دوراهى ميرسى ؛ يک راه به من ختم ميشود و راه ديگر به ختم من !ا
امیرحسیــن :-)
در قيد غمم،خاطرآزادکجايي؟؛تنگ است دلم،قوت فريادکجايي؟؛باآنکه زمايادنکردي؛اي آنکه نرفتي دمي ازيادکجايي؟؟؟
امیرحسیــن :-)
اگر پرنده ای پی دانه ای یا تکه نان خشکیده ای میهمان خانه ات شد، مترسک مشو !
امیرحسیــن :-)
گاهگاهی که دلم میگیرد با خودم میگویم:به کجا باید رفت.به که باید پیوست.به که باید دل بست.به دیاری که پر دیوار است.به امینی که امانت خوار است.یا به افسانه دوست؟...گریه ام میگیرد.
امیرحسیــن :-)
کهنه فروشی تو کوچمون دادمیزد.کهنه میخریم وسایل شکسته و پاره میخریم فریاد زدم،آقا قلب شکسته میخری؟گفت اگه ارزشی داشت کسی آنرا نمیشکست.