امیرحسیــن :-)
یکی مدالهای المپیک رو میشمرد . . . یکی لایک های [!]بوکش رو میشمرد... یکی ستاره میشمرد... دیگری گناهانش را میشمرد و قرآن بر سر میگذاشت که خدایا العفو . . . و در همین نزدیکی، کودکی میشمرد که از خانوادهاش چند نفر باقی ماندهاند ...
امیرحسیــن :-)
کم حرف می زد. سه تا پسرش شهید شده بودند. ازش پرسیدم «چند سالته ،مادر جان؟» گفت :«هزار سال.» خندیدم . گفت «شوخی نمی کنم. اندازه هزار سال بهم سخت گذشته .» صداش می لرزید.
امیرحسیــن :-)
عکسی که به شهرت جهانی رسید.......زلزله آذربایجان
امیرحسیــن :-)
عکس زیر در زلزله آدربایجان شرقی در یکی از شهر ها گرفته شده که این کودک خردسال بدنبال مادرش که زیر آوار مانده میگرده ......وای مادرم
امیرحسیــن :-)
روزی زاهدی برای نماز به مسجد رفت بعد از نماز نمازگزاران ، همه او را شناختند؛ پس ، از او خواستند، بر منبر رود و پند گوید. ان مرد پس از حمد خدا و پیامبر رو به حاضرین کرد و گفت مردم !هرکس از شما که مى داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد! کسى برنخاست. گفت: حالا هرکس از شما که خود را آماده مرگ کرده است، برخیزد! باز کسى برنخاست. گفت: شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید؛ اما براى رفتن نیز آماده نیستید...!!!
امیرحسیــن :-)
شب از نیمه گذشته و چشم من هنوز ارام نگرفته... نمی دانم چه می خواهم ولی تو برایم بهترین را بخواه که من جز از تو خواستن هیچ راهی ندارم هیچ راهی....
امیرحسیــن :-)
ما بی خیال سیلی زهرا (س) نمی شویم
امیرحسیــن :-)
مصاحبه منتشر نشده احمد متوسلیان، فرمانده ی مقتدر تیپ 27 محمد رسول الله (ص)، در فراز پایانی مصاحبه منتشر نشده ای، بزرگترین آرزوی خود را این گونه بر زبان آورده است؛ آرزو می کنم یک زمانی برسد که «کربلا» را آزاد کرده باشیم؛ موقعی که «نجف»مان را آزاد کرده باشیم؛ موقعی که «مدینه» را، «مکه» را و «قدس» عزیز را رها کرده باشیم؛ چرا که این اماکن، نمودار سه چهره اند: کربلای ما و نجف ما در دست کافرین، مدینه و مکه ما در دست منافقین و قدس عزیز ما در دست ظالمین است؛ یعنی سه چهره ای که ما با آن در جنگ هستیم. 1