امیرحسیــن :-)
کودک درونمم مبخواد یه حساب کاربری تو دنبالر درست کنه
امیرحسیــن :-)
جوانی با چاقو وارد مسجد شد . گفت:بین شما کسی هست که مسلمان باشد؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکم فرماشد... بلاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :آری من مسلمانم ! جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت :دنبال من بیا !! ... پیرمرد بدنبال جوان راه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که می خواهد تمام آنها را قربانی کند و به کمک احتیاج دارد ...یرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد برو و شخص دیگری را برای کمک بیاور ، جوان با چاقو خون آلود به مسجد بازگشت و پرسید : آیا مسلمان دیگری بین شما هست ؟ افراد حاضر در مسجد که گمان میکردند جوان پیرمرد را به قتل رسانده نگاهشان را به پیشنماز دوختند... پیشنماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه میکنید...به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمی شود ...!!!!
امیرحسیــن :-)
نام : کمال کلاس :دوم دبستان موزو انشا : عزدواج!
امیرحسیــن :-)
اگر ماه بودم ، به هر جا که بودم ، سراغ تو را از خدا می گرفتم اگر سنگ بودم ، به هر جا که بودی ، سر رهگذار تو ، جا می گرفتم اگر ماه بودی به صد ناز − شايد − شبی بر لب بام من می نشستی وگر سنگ بودی به هر جا که بودم ، مرا می شکستی ، مرا می شکستی
امیرحسیــن :-)
روز به روز داره بدتر میشه ...
امیرحسیــن :-)
(هزار تا حاج زنبور عسل توی سرم دارن دنبال مادرشون میگردن)
امیرحسیــن :-)
چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا انفد خلوته .............امروز ..........جمعساااااااااااااااااااااااااااااااااااا
امیرحسیــن :-)
خداییش خیلیااااااااااااااااااا به روح و عمه اعتقاد ندارن................باید چی بهشون گفت؟