دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امیرحسیــن :-)

همه چی درباره خودم: درباره من:تو بیمارستان به دنیا اومدم از بچگی بزرگ شدم چند سال سن دارم تو دو... درباره »
امیرحسیــن :-)
مرد
امتیاز: 10536

دنبال‌شدگان

(840 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(668 کاربر)

گروه‌ها

(160 گروه)

بازدید

امیرحسیــن  :-)
imam hosein2.jpg امیرحسیــن :-)

پايِ دختر بچه وقتي غرق تاول ميشود . . . پا به پايش كارواني هم معطّل ميشود . . . دستْ بسته، خواب هم باشد بيفتد از شتر . . . پهلوان باشد دچار ِ دردِ مَفصَل ميشود .

امیرحسیــن  :-)
illustation.jpg امیرحسیــن :-)

من و بابام ..............سر دنبالر

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

خواهرم, اگر به این روز اعتقاد نداری,پس همین طوری بگرد ....

امیرحسیــن  :-)
38012912537429143209.jpg امیرحسیــن :-)

مامورین خبیث بحرین در حال پاشیدن اسپری فلفل به صورت یک زن محجبه....فقط باز نشر شود ..

و 2 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیرحسیــن  :-)
20720359661798649801915047217213174146255.jpg امیرحسیــن :-)

"برای شادی روح آقا داماد صلوات!" صدای خنده و صلوات قاطی شد و در فضای کوچه و حیاط خانه پیچید. "برای سلامتی شهدای آینده صلوات!" مصطفی سر به زیر و خندان در میان همراهانش و دوشادوش شهید حسین خرازی وارد خیاط خانه شد. "صحیح و سالم بری رو مین و سالم برنگردی، صلوات بفرست!" مهمانها هرچه سکه و نقل و شیرینی داشتند ریختند روی سر مصطفی که سرخ شده بود از خجالت. "در راه کربلا بی دست و بی سر ببینمت، صلوات بعدی رو بلندتر ختم کن!" و صدای بلند صلوات اطرافیان .... مصطفی مثل همیشه شلوار نظامی اش را پوشیده و پیراهن ساده ی شیری رنگش را روی آن انداخته بود اما با این تفاوت که آنها را اتو کرده بود. بیشتر مهمانها از دوستان او بودند، بچه های جبهه یا همدرسان دوران طلبگی که حالامجلس را دست گرفته بودند و به اختیار خود می چرخاندند. حاج حسین خطاب به ناصر گفت:" پاشو مجلس را گرم کن! مثلا عقدکنان رفیقمان است." ناصر در حالیکه با عجله کیکهای داخل دهانش را قورت می داد گفت: چشم فرمانده ! آنگاه پارچ آب را برداشت و سرکشید و بلافاصله بلند شد و وسط مجلس ایستاد،.....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

یه روز یه ترک بود ، یه رشتی ، یه اصفهانی ، یه لر ، یه عرب ... یه روز یه ترکه میره جبهه، میشه فرمانده، جلو چشش داداشش شهید میشه،بهش میگن جنازشو برگردون! میگه اینجا پر از داداشای منه کدومشونو برگردونم؟ داداششو کنار سایر شهدا باقی میذاره و برمیگرده ***نثار روح شهیدان باکری صلوات*** یه روز یه اصفهانی بود... اسمش حسین خرازی وقتی عراقی ها به کشورش حمله کردند، جانش را برداشت و با خودش برد دم توپ و گلوله و خمپاره. کارش شد دفاع از مردم سرزمینش، از ناموس شان و از دین شان. آنقدر جنگید و جنگید تا در یکی از روزهای آن جنگ بزرگ، خونش بر زمین ریخت و خودش به آسمان رفت.

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
38012912537429143209.jpg امیرحسیــن :-)

مامورین خبیث بحرین در حال پاشیدن اسپری فلفل به صورت یک زن محجبه....فقط باز نشر شود .....

و 8 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیرحسیــن  :-)
mazhabi  (63).jpg امیرحسیــن :-)

* سرّ باب الحوائجی حضرت عباس‌(ع) « و أبلی بلاء حسنا » عباس بن علی‌(ع)، مبتلا به آزمون سخت شد و ایثار و جان‌فشانی کرد و سر فراز بیرون آمد در بیان اینکه چرا او «باب الحوائح» الی الله است و هر گرفتار و دردمندی به او متوسل می‌شود و حاجت می‌گیرد، علل مختلفی ذکر کرده‌اند که چرا او باب‌الحوائج الی الله است آیا به خاطر این است که دست خود را از دست داد یا به خاطر این بود که فرقش شکاف برداشته است یا…

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

چرا ؟.... چرا قبل از استخدام در نماز جماعت و جمعه و دعای کمیل و توسل و ندبه شرکت می کنیم ولی به محض استخدام همه را فراموش می کنیم ؟ چرا قبل از استخدام از پوشیدن لباس آستین کوتاه و ریش پروفسوری گذاشتن گریزانیم ولی بعد از استخدام خود را کاملا آزاد حس می کنیم ؟ چرا قبل از این که مراسم خواستگاری برگزار بشه از معایب پسر و دخترمون هیچی نمیگیم و بعدش که مشکلی پیش میاد میگیم : ... میخواستی چشاتو واکنی !!! چرا قبل از این که گواهینامه بگیریم به قانون پایبند بودیم اما حالا که گواهینامه گرفتیم برامون فرقی نمی کنه که پوست موز از پنجره ماشین بیرون بیفته یا دوبله پارک کنیم و یا کمربند بزنیم یا نزنیم و ... چرا وقتی که یک کارمند جزء هستیم به احترام ارباب رجوع خم میشیم ولی وقتی شدیم فلان مدیر و مسئول و ... مواظبیم خط اتوی شلوارمون نشکنه ؟ چرا وقتی کارمند و مسئول نبودیم با مراجعه به فلان اداره و نهاد و بانک و مرکز دولتی و خصوصی بانگ و فریادمون بلند بود که : ایها الناس چرا کار ارباب رجوع راه نمی افته و ... اما حالا که خودمون شدیم مسئول ؛ امروز برو و فردا بیا سر زبونمون افتاده ؟/؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امیرحسیــن  :-)
illustation.jpg امیرحسیــن :-)

تاثیرات دنبالر .......

امیرحسیــن  :-)
efaf-negah-dashtan.jpg امیرحسیــن :-)

وقتی مشکی مد باشه خوبه وقتی رنگ مانتو شلوار باشه خوبه وقتی رنگ عشقه خوبه! وقتی رنگ کت و شلوار باشه با کلاسه! اما... وقتی رنگ چادر من مشکی شد بد شد! افسردگی می آورد! دنبال حدیث و روایت می گردند که رنگ مشکی مکروهه!

امیرحسیــن  :-)
دست ندادن با دختر ملکه.jpg امیرحسیــن :-)

دست ندادن قهرمان ایران با عروس ملکه....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

خواهرم, اگر به این روز اعتقاد نداری,پس همین طوری بگرد

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

هر وقت در زندگیت گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است، زود برو با او خلوت کن و بگو با من چکار داشتی که راهم را بستی؟(حاج اسماعیل دولابی)

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

دیگر نمیگویم یکتاپرست شوید !!! از این پس داد میزنم : ای مردم آخرالزمان, مُشـــــرک شوید !!!! بی انصافان کمی هم خدا را در زندگی تان شراکت دهید !!!!

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

وقتی پرنده ای زنده است, مورچه ها را میخورد... امــــّـــــــــا با گذشت زمان ... هنگام مرگش, مورچه ها او را میخورند !! یک درخت, میلیونها چوب کبریت میسازد... امــــّـــــــــا با گذشت زمان ... فقط یک چوب کبریت برای نابود کردن آن کا[!]ت !!!