امیرحسیــن :-)
چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد میگذره! ********* چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره! ********* چقدر خنده داره که وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر میکنیم چیزی به فکرمون نمیاد اما وقتی که میخوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! ******* چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی میکشه لذت میبریم و از هیجان تو پوست خودمون نمیگنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانیتر از حدش میشه شکایت میکنیم و آزرده خاطر میشیم! ********** چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه! ***************
امیرحسیــن :-)
خاک می گوید حسین افلاک می گوید حـــــسین .....هر کسی که خورده شیر پاک می گوید حســـین
امیرحسیــن :-)
توسط پیامک
چگونه دست دلم را بگیرم ودر کنار
دلتنگیهایم قدم بزنم
در این خیابان
که پر از چراغ و چشمک ماشینهاست
...نه
مسیر من با شما یکی نیست
از سرعت خود نکاهید
من آداب دلبری را نمی دانم
امیرحسیــن :-)
در مدينه مي زنند اين خانه را در بيشتر رفت و آمدها شده بعد از پيمبر بيشتر گل که پرپر شد شميمش را همه حس ميکنند مي رسد از کوچه عطر ياس پرپر بيشتر اجر پيغمبر ادا با شعله های کینه شد بین آن دیوار و در شد سهم کوثر بيشتر چوب ميسوزد ولي آهن ز جنس ديگريست داغ شد در بين آتش ميخ آن در بيشتر آه سيلي بي هوا سخت است از نامحرمان پيش چشم غيرت اللّهي شوهر بيشتر کاش جای دست مولا چشم او را بسته بود پیش چشمان علی می زد به مادر بیشتر داغ محسن، هجر بابا، زخمهای بیشمار از نفس انداخت او را فکر حیدر بیشتر با عمویش حمزه از دوران غربت گفته است از دو دست بستهي سردار خیبر بیشتر خواست تا روي کبودش را نبيند مرتضي يارياش کرده ست بين خانه معجر بيشتر قلب زينب خون شده از حرف هاي مادرش از وصيت هاي او در روز آخر بيشتر کهنه پيراهن براي کشتن زينب بس است ميکشد او را ولي گودال و خنجر بيشتر در هجوم سنگ ها لب ميشود پرپر ولي بر فراز نيزه اي باشد اگر سر بيشتر ...