امیرحسیــن :-)
مردي که زمين براي او کوچک بود
امیرحسیــن :-)
گرگها خوب بدانند، در این ایل غریب - گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز! گرچه نیكان همگی بار سفر بر بستد- شیرمردی چو علی خامنه ای هست هنوز! گر امام شهدا نیست كنون در برمان- خلف صالح و مظلوم، علی خامنه ای هست هنوز!
امیرحسیــن :-)
کلافه بود . نگاهش را از رزمنده ها می دزدید . خجالت میکشید . مجنون زیاد شهید گرفته بود ، اما هنوز تشنه بود !!! بچه ها از شدت عطش ، قمقمه هاشان را آب لب هور که پر از جنازه بود پر می کردند . ابراهیم این منظره را دید ، رنگش پرید . هفت هشت قمقمه برداشت و زیر آن آتش رفت وسط هور ... آن روزها خیلی ها گریه او را دیدند و دعایش را که از خدا می خواست ببردش ، شنیدند ...
امیرحسیــن :-)
می دونی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تعطیل است. ===========================================
امیرحسیــن :-)
باید یه فکری به حال دل کرد ...
امیرحسیــن :-)
توسط پیامک
هر کی به ما رسید،طرح فراموشی فعال کرد
امیرحسیــن :-)
کاش مام مخاطب خاص داشتیم ...و بودیم