امیرحسیــن :-)
انقدر نفس ميکشم تا تمام شود همه آن هواي که سراغ تو را ميگيرد.
امیرحسیــن :-)
توسط پیامک
بر مهدى و آن هاله نورش صلوات/بر خال لب و جام ظهورش صلوات*بى پرده همه انس و ملک میگویند/بر سال و مه و وقت ظهورش صلوات*
یا صاحب الزمان
امیرحسیــن :-)
توسط پیامک
بنی آدم اعضای یکدیگرند
همه یک به یک نوکر حیدرند(ع)
به نزد حسین(ع) میشوند سربلند
کسانی که کلب علی اکبرند(ع)
"جانم علی اکبر(ع)"یاعلى مدد
امیرحسیــن :-)
توسط پیامک
بی سبب نیست اگر این همه زیبات کشید/
اشبه الناس نبی بودی و طاهات کشید/
به شک انداخته ای قوم بنی هاشم را/
بس که مانند عمو خوش و قد و بالات کشید/
خواست تا شخص حسین نیز شود مجنونت/
بین یک خیمه علی اکبر لیلات کشید/
امیرحسیــن :-)
آيت الله شيخ محمد تقي بهجت فومني (ره) مي فرمود : باب رسيدن به كمالات و لقاء الله مفتوح است . حيف نيست اين مراحل را كه از راه بندگي حاصل مي شود نداشته و از آنها محروم باشيم ؟
امیرحسیــن :-)
مستم كن آن چنان كه ندانم ز بي خودي در عالم خيال كه آمد كدام رفت ؟!
امیرحسیــن :-)
به نام دوگل بهشت: يكي عشق وديگري سرنوشت.به قلم گفتم بنويس هرچي دلش خواست نوشت,ماراخاك پاي دوست ودوست راتاج سرمانوشت.
امیرحسیــن :-)
گـل يا پــوچ؟ دستتــــ را باز نکن،... حســم را تباه مکــن بگذار فقط تصــور کنم که ددستانت برايـــم کمي" عشق "پنهـــان است ...
امیرحسیــن :-)
الان زندگیش شده .... یه مشت قرص ...و کپسول اکسیژن .....آن زمان رفت فقط برای من و تو .... ب
امیرحسیــن :-)
توی بحبوحه عملیات یکدفعه تیربار ژسه از کار افتاد! گفتم: چی شد؟ پسر گفت: «شلیک نمی کنه. نمی دونم چرا؟» وارسی کردیم، تیربار سالم بود. دیدیم انگشت سبابه پسر، قطع شده؛ تیرخورده بود و نفهمیده بود! با انگشت دیگرش شروع کرد تیراندازی کردن. بعد از عملیات دیدیم ناراحته. انگشتش را باندپیچی کرده بود. رفتیم بهش دلداری بدیم. گفتیم شاید غصّه انگشتشو می خوره؛ بهش گفتیم: بابا، بچه ها شهید می شن! یک بند انگشت که این حرف ها رو نداره! گفت: «ناراحت انگشتم نیستم؛ از این ناراحتم که دیگه نمی تونم درست تیراندازی کنم!»