به امام حسین خیلی زشته دارین اینجوری پست و توهین بهم میکنید... فردایی هم است... فردا را بیخیال آخرتی هم است... خداوکیلی خجالت بکشید... قبر من و تو جداست ...
سازش با دشمنان اسلام حرام است حرام / هر هتک حرمت و غلط اضافه ای نسبت به بارگاه حضرت رقیه (س) و حضرت سکینه (س) و حضرت زینب (س) و دیگر بزرگواران جزء محالاته , چون که کل ذرات عالم هستی خدمت گذار این بانوان بزرگوار و این عزیزان هستند ... عزت این زنان بزرگوار به حدی بالاست که حتی مسیحیان سوریه و حتی از هر قشر و مذهبی در کشور های دیگه هم اومدند و از این حرم های مطهر دارند دفاع میکنند و اگه کوچکترین خدشه ای به حرم های این بزرگواران وارد بشه ، مراجع عظام تقلید ، حکم جهاد اعلام میکنند و اونوقت با یک بهانه ی معقول و حساس ، ریشه ی سلفی ها و وهابی های لعنتی از روی زمین کنده میشه و به بدترین شکل ممکن از بین میرن . حتی نسبت به این موضوع ، " آیة الله العظمی سید محمد صادق حسینی روحانی " به سازمان ملل ، نامه ارسال کرده تا برای کل دنیا اتمام حجت باشه ! دیگر مراجع هم ، بیانیه هایی منتشر کرده اند . به لطف کوشش مسلمانان و دیگر مجاهدان امید است که جسد مطهر " حضرت حجر بن عدی کندی " به محل اصلی اش بازگردانده بشه و صدمات وارد شده به حرم " حضرت جعفر طیار " هم جبران بشه ... / سازش با دشمنان اسلام حرام است
فقط خدا می داند چقدر برایم عزیزی... #خدا#میداند#که#زمزمه#ی#نامت#چه#قندی#در#دلم#آب#میکند... خدا میداند که نوای یالیتنا کنا معک چه بغضی در گلویم می نشاند... وقتی قشنگ ترین خاطره ی عمرت نمار جناب جعفر در حرم شاه بی سر باشد... یا وقتی شیرین ترین حس، یادآوری لحظات روبروی ضریح باشد... بی خود نیست این روز ها هوایی باشی...
شبها تا صبح را کنار تخت بابا می نشستم تا اکسیژنش را چک کنم.بارها به صورتش نگاه میکردم تا ببینم نفس میکشد؟ تمام طراوت جوانیم را صرف سرفه ها و نفسهای بریده و خس خس بابا کردم.چه شبها که نخوابیدم چون بابا نمیخوابید.
ارتفاع 112 از آن جاهایى است كه بچه ها زیاد مقاوت كرده و شهید شده اند. از صحنه هاى بسیار جالب و تكان دهنده آنجا، یافتن پیكر شهدایى بود كه براى زدن تانك و دوشكا، از بقیه نیروها جدا شده اند. یك تنه زده اند به دریاى بلا تا راه را باز كنند و خطر را بشكنند .............................. #دیدگاه ..... ضمنا اون اسلحه اسمش #دوشکا است .
ارتفاع 112 از آن جاهایى است كه بچه ها زیاد مقاوت كرده و شهید شده اند. از صحنه هاى بسیار جالب و تكان دهنده آنجا، یافتن پیكر شهدایى بود كه براى زدن تانك و دوشكا، از بقیه نیروها جدا شده اند. یك تنه زده اند به دریاى بلا تا راه را باز كنند و خطر را بشكنند.
این یكى دیگر خیلى عجیب بود. یعنى چطور مى توانست باشد. همه تجهیزات بود، كوله پشتى، فانسقه و قمقمه و جیب خشاب ها، حتى كلاه آهنى، ولى هیچ اثرى از خود شهید نبود، اعصابم داشت خرد مى شد، یعنى چى شده؟ كجا مى توانست رفته باشد؟
آهان! حتماً تجهیزاتش را باز كرده تا سبكتر شود. تا راحت تر گام بردارد. سریعتر بپرد. اما كجا؟ به كدام سمت. چه جایى بوده كه آن جوان را این گونه به سمت خویش كشانده است.
نگاهم را در اطراف چرخاندم. بر روى سنگر دو شكایى كه كمى آن طرفتر بود، قفل شد. فاصله را سنجیدم. جهت را هم یافتم. بله. خودش بود. به احتمال بسیار قوى او رفته تا دوشكا را خفه كند. رفته تا او را كه راه نیروها را سد كرده بوده خاموش كند.
مسیر را از محل تجهیزات به طرف سنگر دوشكا پى گرفتم. جلوتر كانالى بود. در نزدیكترین مكان ممكن، جایى یافتم كه براى پناه گرفتن بهتر بود. جایى كه از آنجا مى شد با پرتاب نارنجك، آتش دوشكا را ساكت كرد.
جا خوردم. خشك شدم. پاهایم بر زمین میخكوب شدند. همان گونه كه حدس مى زدم، شد. در مقابل سنگر دوشكا، پیكرشهیدى بدون تجهیزات افتاده. نگاهم را انداختم به طرف محل قبلى.شهید كه پلاك و كارت هاى شناسایى همراهش بود، این فاصله را دویده و خود را تا جلوى سنگر دوشكا رسانده بود. این گونه جاها،شهید كمتر یافت مى شود. آنهایى هم كه پیدا مى شوند، معلوم است از آنهایى بوده اند كه به واقع جمجمه هایشان را به خدا عاریه داده بودند. یكه و تنها، سینه سپر كرده و به دریاى بلا زده اند.
با ذكر صلوات، پیكر را جمع كردم. دلم نمى آمد از این صحنه عكس نگیرم. تجهیزاتى كه میان سیم هاى خاردار، در حالى كه آن سوتر سنگر كمین دوشكا به چشم مى خورد، دستخوش باد، این سو و آن سو مى شدند و فقط خش خشى آرام از آنها باقى مانده بود. آن را در قاب تصویر ضبط كردم.