hosein
خوش باش دمی، که زندگانی این است...
hosein
غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم
hosein
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه! چه کرد با دل من آن نگاه شیرین، آه! مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه! کدام نشاه دویده است از تو در تن من؟ که ذره های وجودم تو را که می بینند، به رقص می آیند، سرود میخوانند! ....فريدون مشيري
hosein
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ! که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
میشود یک شب خوابید
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 22 ساعت و 24 دقيقه قبلو صبح با خبر شد
غمها را از یک کنار به دور ریخته اند ؟
که اگر اشکی هست
یا از عمقِ شادمانیِ دلی بی درد است
یا از پس به هم رسیدنهای دور
یا گریه کودکی
که دستِ بی حواسش ، بادبادکی را بر باد میدهد
کاش میشد
یک صبح
کسی زنگِ خانه هامان را بزند
بگوید
با دستِ پر آمده ایم
با لبخند
با قلبهایی آکنده از عشقهای واقعی
از آنسوی دوست داشتن ها
آمدهایم بمانیم و هرگز نرویم
هیچکس نمی داند
چقدر جایِ شادمانیهای بی سبب در دل نسلِ ما خالیست